نه اینکه من عضو ستاد باشم. ولی جدا نمیتونستم تمرکز کنم و چیزی بنویسم. تا اینکه اتفاق تلخ روز شنبه افتاد (هنوز نمیدانم اسم آن اتفاق تلخ را چی بگذارم. به هر حال شکست بود، اما واقعا نمیدانم کی از کی شکست خورد، معین از احمدی نژاد؟ کروبی از احمدی نژاد؟ معین و کروبی از شورای نگهبان؟ اصلاح طلبان از اقتدار گرایان؟ مدرنیته از سنت؟) به هر حال هرکدام باشد من هم قطعا جزو همان شکست خورده ها هستم. در این شکی ندارم.
اما خوشحالم از این که ما شکست خوردگان، لااقل اخلاق شکست خوردن را یاد گرفته ایم، دانسته ایم که هنوز به اندازه ی وسعت تاریخ فرصت داریم. با یک انتخابات و صد انتخابات هیچ چیز عوض نمی شود. من ممطمئنم که در نهایت تاریخ ما پیروز خواهیم بود.برعکس جبهه ی مشارکت و الپرُ من معتقد نیستم که ما در سناخت اولویت های مردم اشتباه کردیم. نه! این را قبول ندارم، اشتباه ما قطعا جای دیگر بوده است و مدتها وقت خواهیم داشت که این اشتباه را پیدا کنیم....
اما امروز و دیروز روزهای بهت و تعجب بود، چندین و چند اتفاق عجیب افتاده که هیچکدامشان را نمیتوانم برای خودم معنا کنم...چرخش ۱۸۰ درجه ای کروبی به چه معناست؟ او که دوری از قدرت را ژیش از این تجربه کرده است، محال است به خاطر پست ریاست جمهوری اینجور خود را به آب و آتش بزند، هاشمی رفسنجانی رفتاری تاویل ناپذیر در پیش گرفته است، و اصلاح طلبان چنان سکوت کرده اند که گویی از همیشه محافظه کار ترند و چیزی برای دفاع برایشان باقی مانده است.
نمیدانم...نمیدانم ... گیجم. فقط میدانم این روزها روزهایی تاریخی هستند، روزهایی شبیه ۲۸ مرداد، یا شاید شبیه به ......
میگویند گنجی از دنیا رفته... راست میگویند؟؟؟؟
