تبليغاتX
باز تعریف

باز تعریف

نوشته هایی بی امید پول!

نه اینکه من عضو ستاد باشم. ولی جدا نمیتونستم تمرکز کنم و چیزی بنویسم. تا اینکه اتفاق تلخ روز شنبه افتاد (هنوز نمیدانم اسم آن اتفاق تلخ را چی بگذارم. به هر حال شکست بود، اما واقعا نمیدانم کی از کی شکست خورد، معین از احمدی نژاد؟ کروبی از احمدی نژاد؟ معین و کروبی از شورای نگهبان؟ اصلاح طلبان از اقتدار گرایان؟ مدرنیته از سنت؟) به هر حال هرکدام باشد من هم قطعا جزو همان شکست خورده ها هستم. در این شکی ندارم.

اما خوشحالم از این که ما شکست خوردگان، لااقل اخلاق شکست خوردن را یاد گرفته ایم، دانسته ایم که  هنوز به اندازه ی وسعت تاریخ فرصت داریم. با یک انتخابات و صد انتخابات هیچ چیز عوض نمی شود. من ممطمئنم که در نهایت تاریخ ما پیروز خواهیم بود.برعکس جبهه ی مشارکت و الپرُ من معتقد نیستم که ما در سناخت اولویت های مردم اشتباه کردیم. نه! این را قبول ندارم، اشتباه ما قطعا جای دیگر بوده است و مدتها وقت خواهیم داشت که این اشتباه را پیدا کنیم....

اما امروز و دیروز روزهای بهت و تعجب بود، چندین و چند اتفاق عجیب افتاده که هیچکدامشان را نمیتوانم برای خودم معنا کنم...چرخش ۱۸۰ درجه ای کروبی به چه معناست؟ او که دوری از قدرت را ژیش از این تجربه کرده است، محال است به خاطر پست ریاست جمهوری اینجور خود را به آب و آتش بزند، هاشمی رفسنجانی رفتاری تاویل ناپذیر در پیش گرفته است، و اصلاح طلبان چنان سکوت کرده اند که گویی از همیشه محافظه کار ترند و چیزی برای دفاع برایشان باقی مانده است.

نمیدانم...نمیدانم ... گیجم. فقط میدانم این روزها روزهایی تاریخی هستند، روزهایی شبیه  ۲۸ مرداد، یا شاید شبیه به ......

میگویند گنجی از دنیا رفته... راست میگویند؟؟؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام خرداد 1384ساعت 16:49  توسط حسین شیخ  | 
Balatarin Donbaleh

نمیدونم چرا نمیتونم مثل بقیه، این انتخابات رو شوخی بگیرم.

نمیدونم چرا نمیتونم با ژست روشنفکرانه (از نوع فرانسوی اش) این موضوع پیش پا افتاده رو ندیده بگیرم و کلان نگاه کنم.

نمیدونم چرا عصبانیم از دست این مشارکتی ها و شیوه تبلیغاتشون!

به هر حال این بحث مبتذل انتخابات واسه من (که همیشه سعی داشتم تریپ روشنفکری بیام) مهمه. و میخوام به معین رای بدم و دوست دارم بقیه هم به معین رای بدن!!!

به این دلایل:

۱) رای ندادن، به معنی انتظار برای فروپاشی است و رای دادن به کسی غیر از معین (حتی کروبی) به معنی تکیه کردن به قدرتی غیر از مردم (هاشمی که تجسم قدرت غیر دموکراتیک است و کروبی هم اساس کارش، طبق تصریح خودش چانه زنی) تنها کسی که برای خودش تکیه گاهی جز مردم اعلام نکرده معینه.

۲) فکر نکنم کسی ادعا داشته باشه وقتی جامعه ای تو پروسه ی مدرنیته افتاد راه برگشتی داره، و همه هم متفق اند بر سر اینکه مدرن شدن دردسر داره و هزینه، من دوست دارم این پروسه ی مدرنیته هرچه سریعتر (حتی با هزینه بیشتر) پیشروی کنه. کسایی که میخوان به هاشمی (به خاطر قدرت پنهان) و یا کروبی (به خاطر استراتژی چانه زنی) رای بدن مثل اون بچه هایی میمونن که خودشون رو به خواب میزن تا حتی اگه شده پنج دقیقه رفتن به مدرسه رو به تاخیر بندازن! غافل از اینکه گریزی از مدرسه ی مدرنیته نیست.

۳) به معین رای میدم تا نهضت دموکراسی خواهی به بن بست نخوره.

۴) به معین رای میدم تا نظر خودم رو گفته باشم (اگه رای ندم هر کسی میتونه حرفش رو توی دهن من بزاره)

۵) به معین رای میدم چون از شلوغ بازی خوشم میاد!!!( صداقت رو حال کردین؟)

۶) به معین رای میدم چون هم از انقلاب دوباره میترسم هم از حمله ی امریکا.

۷) به معین رای میدم چون دوست دارم حقم رو هر چه سریعتر بگیرم ( نه اینکه حقم رو بعد از ۸ سال چانه زنی با حکم بهم بدن!)

۸) به معین رای میدم تا شب اول قبر بتونم جواب نکیر منکر رو بدم (همین مونده که شب اول قبر مجبور شم به اون دو تا نکره توضیح بدم که تریپ روشنفکر فرانسوی چیه!)

۹) به معین رای میدم تا همین چند تا روزنامه ای که نیم بند کار میکنن به حیاتشون ادامه بدن! 

۱۰) به معین رای میدم تا انتخابات بعد از اینکه میخوام تو وبلاگم از یه کاندیدا طرفداری کنم مثل سگ نترسم و متنم رو ده بار رونویسی نکنم و سی دلیل رو به ده دلیل تقلیل ندم.

بالاخره شاید این واسه من خیلی مهم نباشه که معین رای میاره یا نه! ولی دوست ندارم ۴ سال سرم پایین باشه که چرا هیچ حرکتی برای طرفداری از معین نکردم.

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم خرداد 1384ساعت 1:46  توسط حسین شیخ  | 
Balatarin Donbaleh

این حسین...این حسین

راجع به نوشتن و گفتن که نوشتم، اما اندیشیدن

اندیشیدن چه حکمی دارد؟ به نظرم می آید باید بین دو جور اندیشیدن تفاوت گذاشت. یک وقت هست که من مثلا می خواهم مقاله ای راجع به حسین نوروزی بنویسم. در چنین حالتی من تمام کارهایم را تعطیل میکنم و خیلی مرتب و منظم به حسین نوروزی فکر میکنم. البته نه دقیقا به حسین نوروزی، بلکه به مقاله ای که قرار است راجع به حسین نوشته شود و قرار است نماینده افکار من باشد.

در چنین فرآیندی تمام تلاش من متوجه این خواهد بود که تفکرات سیر منطقی داشته باشد و به نتیجه ای مشخص ختم شود. در ذهنم ساختاری برای مقاله طراحی میکنم و سعی میکنم شخصیت حسین نوروزی را در این ساختار بگنجانم. این یکجور تفکر است.

جور دیگرش وقتی است که من مثلا در خیابان مشغول راه رفتن هستم و یکهو با دیدن یک صحنه یاد حسین می افتم. در اینصورت هم من باز دارم به حسین فکر میکنم، اما نه به صورت خود آگاه. در واقع این تنها حالتی است که من واقعا می اندیشم. در حالتهای قبلی (گفتن، نوشتن،فکر کردن منظم) من تنها خود موهومم را تکرار می کنم و فقط در فرآیند اندیشیدن ناخودآگاه است که ما واقعا فکر میکنیم.

این سه مطلب را برای این نوشتم که در نهایت به موضوع هویت شخصی برسم. اینکه وقتی ما میخواهیم خود را تصور کنیم، این تصورمان چه مبنایی دارد؟ و بالاخره کی به این من "لعنتی" میرسیم؟

فکر کنم خود سوال کمی توضیح لازم داشته باشد .. باشد برای بعد.

لینک: دو تا بفلش اعصاب خورد کن (دم یک کلیک برای همیشه و صبحانه هم گرم ضمنا!)

جرات داری کلیک کن!!!

و

آزمون اعصاب!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم خرداد 1384ساعت 9:4  توسط حسین شیخ  | 
Balatarin Donbaleh

استاد عزیزم فرموده اند حرف جدیدی نگفته ام، ممنونم از اینکه خوانده اند/ و نیز ممنونم از حسین که دهنم را ....

اما نوشتن. نوشتن بازتعریف خود است برای دیگری. تفاوت نوشتن و گفتن در اینست که گفتن فرآیند زنده ی بازتعریف است و بنابراین به صورت آنی و لحظه ای باعث بازتعریف می شود، اما در نوشتن، چون ما در لحظه با دیگری در برخورد نیستیم، می توانیم خود را با طمانینه و آرامش برای دیگری بازتعریف کنیم، فرآیند نگارش از آن زمانی آغاز می شود که ما اطمینان پیدا میکنیم، دیدگاهمان آنقدر منسجم شده است که بتواند در یک نوشتار منعکس شود.

یک پاراگرافم را نوشتم، باقی باشد برای بعد...

لینک:

نقاشیهای بزرگ...

و

عکسهای خفن...

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم خرداد 1384ساعت 3:45  توسط حسین شیخ  | 
Balatarin Donbaleh