تبليغاتX
باز تعریف

باز تعریف

نوشته هایی بی امید پول!

بحث روشنفکر (خصوصا اگر جهان سومی باشد و مخصوصا اگر ایرانی) بحث دامنه دار و بسیار طول و تفصیل داری است که من نه سوادش را دارم و نه حوصله اش را!

اگر دیده باشید (گه حتما دیده اید) اینجور بحثها بلافاصله یا به جامعه شناسی کشیده میشود یا به تاریخ، و من دل خوشی از هیچکدام ندارم!

اما چه کنم که این مساله ی روشنفکری بلای جانم شده! نمیدانم چرا ولی اخیرا سه مساله شدیدا ذهنم را درگیر خود کرده، یکی همین مبحث روشنفکری است، یک سیستم دانشگاهی و یکی هم فروش آثار فرهنگی، وبلاگ را انتخاب کردم برای رسیدگی و کنکاش فکری راجع به دغدغه ی اول، خیلی هم نمیخواهم سنگین و عمیق!! بحث کنم، فقط خیلی ساده میخواهم ببینم وجود چه ویژگیهایی در روشنفکر قطعی است و چه ویژگیهایی در روشنفکر مورد بحث است. همین.

در این سلسله یادداشتها که از امروز به بعد پست میکنم، فقط قصد یادآوری دارم، یادآوری موارد ساده و دم دستی، گاهی فکر میکنم روسنفکران ما همین موارد ساده را از یاد برده اند....

این که اسم این مطالب را گذاشته ام "آقای روشنفکر" به این خاطر است که بحث خانم های روسنفکر ُ، اولا کاملا فرق میکند (چون خانم روشنفکر مواضع و برخوردهای متفاوتی را تحمل میکند) و ثانیا ناگزیر به مباحث فمینیستی میکشد که آنقدر پیچیده و دامنه دارند که باید سالها کتاب خواند تا به رویکردی مشخص در باب روشنفکر مونث رسید...

در انتهای مطلب میخواهم از تمام کسانی که مرا درباره ی روشنفکر ایرانی به تامل واداشته اند تشکر کنم و از همین جا از تمام کسانی که احتمالا در این یادداشتها از آنها نام میبرم و تحلیلشان میکنم معذرت بخواهم، اگر هرکدام دوست ندارند نامشان در این یادداشتها بیاید یا علایقشان موشکافی شود تقاضا دارم تا فردا شب برایم کامنت بگذارند، البته هنوز من تصمیم مشخصی نگرفته ام که از چه کسانی نام ببرم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم تیر 1384ساعت 14:36  توسط حسین شیخ  | 
Balatarin Donbaleh

اینم از انتخابات! تموم شد و رفت! من خیلی در این انتخابات فعالیت کردم! نزدیک به شیییییش پست در طول فقط ۴۰ روز نوشتم!

از  امشب دوباره روز از نو روزی از نو، دو سه روزی یه مطلب کوتاه و شاید هم یکی دو تا لینک:

پیش از پست "چرا به معین رای میدهم"، راجع به این نوشته بودم که اندیشیدن، گفتن و نوشتن، هر کدام یکجور باز تعریف خود است، برای دیگری و خود...

شرمنده ها ولی باز میخواهم به بحث انتخابات برگردم.. در یکی دو هفته ی اخیر تفاوت آشکاری در دوستان روزنامه نگار من به وجود آمده است (از هر دو جناح) ، و این دقیقا به علت همین بازتعریف خود دوستان روزنامه نگار در صحبت کردن است، میدانید در طول این دو سه هفته، مطلقا هیچ چیز تغییر نکرده، فقط جامعه (بله! دقیقا جامعه، این مفهوم نامتعین و فاقد مصداقهای مشخص) خود را برای خود بازتعریف کرد، و این باعث شد بی اینکه در اتفاقات روزمره ی ما تغییر خاصی ایجاد شود، همه ی ما به جامعه جور دیگری نگاه کنیم.تا دیروز برای دوستان اصلاح طلب ما یک تجمع ۱۰۰ نفری کافی بود احساس قدرت کنند و حالا ۱۰۰ نفر که هیچ، ۱۰۰ هزار تفر هم چیزی از تنهایی آنها کم نمیکند، آن طرف هم اوضاع دقیقا برعکس است...

میخواهم بگویم، حالا دیگر هر کسی هنگام سخن گرفتن یا گزاره صادر کردن، خود را در موقعیت اجتماعی بازتعریف میکند، و دقیقا به همین دلیل به شیوه ی دیگری سخن میگوید.در گفت و گوهای تک نفره هم ماجرا همین است. دو نفر، در آغاز گفت و گو، نسبت جغرافیایی یکدیگر را در فضای گفت و گو میایبند، و بعد شروع میکنند به تعریف خود برای طرف مقابل: "من اینطور فکر میکنم.."، " به نظر من..."و این در حالیست که ما در لحظه ای که سخن میگوییم دقیقا به هیچ چیز فکر نمیکنیم...

ادامه باشد برای بعد. اما لینک:

یک فتو بلاگ جالب!

و انتهای موتور جستجو!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم تیر 1384ساعت 4:2  توسط حسین شیخ  | 
Balatarin Donbaleh

اخلاق پیروزی را امروز در مصاحبه ی رییس جمهور منتخب دیدیم و دیدید. حالا میفهمید خاتمی چقدر نجیب بود، حالا باید خیلی چیزها را قبول کنیم، به فکر خیلی چیزها باشیم، و پیه ی خیلی چیزها را به تن بمالیم!

دلم سوخت برای "یار دبستانی"، بی اختیار یاد روزهایی افتادم که دست در دست همکلاسیها میخواندیمش، و امروز نوجوانان به تمام معنا تلویزیونی با همان ریتم میخوانند:"محمود ..."

نمیتوانم از این چیزها ننویسم! اما الان وقت متین و صبورانه نوشتن نیست. ترجیح میدهم فقط متن ترانه ی دوست داشتنی یار دبستانی را بنویسم تا اطمینان پیدا کنم، این ترانه هنوز در سینه ام (و در سینه ی همکلاسانم) محفوظ است:

یار دبستانی من    با من و همراه منی

چوب الف بر سر ما  بغض من و آه منی

حک شده اسم من و تو  رو تن این تخته سیاه

ترکه بیداد و ستم مونده هنوز رو تن ما

دشت بی فرهنگی ما هرز تموم علفاش

خوب اگه خوب بد اگه بد! مرده دلای آدماش

دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه

کی میتونه جز من و تو درد ما رو چاره کنه!

یار دبستانی من ....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم تیر 1384ساعت 0:5  توسط حسین شیخ  | 
Balatarin Donbaleh

اینجا جای خوبی برای حرفهای جدی زدن راجع به انتخابات نیست

اینجا باید کوتاه کوتاه نوشت و جویده جویده. اینست که ترجیح میدهم فقط نکات به نظر خودم مهم تری را که در این چند روز به آن رسیده فقط تیتروار بنویسم و از این بحث خسته کننده بکشم بیرون

۱) برنده ی این انتخابات بیشک مصطفی معین بود، اگر حتی رده بندی وزارت کشور را که معین در آن پنجم شده بود را بپذیریم، باز هم در سطح تفسیر آرای ریخته شده به صندوق، میتوان به خوبی به نشانه های این پیروزی رسید.اگر بخواهیم آرای هریک از دیگر کاندیدا ها را معنا کنیم، ناچاریم رای آنان را تقسیم به سه یا چهار کنیم، آنانی که به هاشمی رای دادند، برخی به اقتصاد فکر میکردند، برخی هواداران اصلاحات به گمان تغییر هاشمی و افسون زده از قدرت اسطوره ایش (یادش به خیر!) به او رای دادند، برخی به خاطر هواداری روحانیون سنتی او را انتخاب کردند و ...، اما معین فقط یک تیتر برای تبلیغات انتخاباتی برگزیده بود :"دموکراسی" و این تیتر توانست چهار میلیون رای (اصلا شوخی نیستُ چهار میلیون برای جامعه ای مثل جامعه ی ایران خیلی امیدوار کننده است!) جمع کند!

۲) دو اشتباه خیلی بزرگ امروز میتواند فعالان را سردرگم کند، یکی اشتباه میان عرصه ی سیاست و عرصه ی فعالیت اجتماعی است ، معین در عرصه ی سیاست، با توجه به تمام ویژگیهای این عرصه شکست  خفیفی را متحمل شد، اما در عرصه ی فعالیت اجتماعی اساسا شکست بیمعناست،معین و جبهه دموکراسی خواهی، قدمی بزرگ در این انتخابات برداشتند، به نظر من اشتباهی که ما در دوم خرداد کردیم، اینجا به طور معکوس دارد تکرار میشود، همه میدانستند برد اصلاحات در دوم خرداد یک برد سیاسی بود، فعالان سیاسی، با دیدگاههای متفاوت ، در یک ائتلاف سیاسی و با استفاده از ترفندهای مختلف درحوزه ی سیاست ۱۸ ملیون رای جمع کردند، اما بلافاصله نام این پیروزی را جنبش اصلاحات گذاشتند، یعنی کنشی سیاسی را به جای جنبشی اجتماعی تلقی کردند، اما امروز دقیقا  دارند برعکس عمل میکنند، یعنی شکست سیاسی ای که جبهه ی اصلاحات در ۲۷ خرداد متحمل شده است را چونان یک پسروی اجتماعی تلقی میکنند و این خطر مهمی است!

۳) اشتباه دوم هم اشتباه در تحلیل انتخابات است، رییس جمهور احمدی نژاد رییس جمهوری ۱۷ ملیونی نیست، رییس جمهوری ۵ ملیونی است، در واقع باید گفت تنها ۵ ملیون احمدی نژاد را به باقی کاندیداها ترجیح میدادند، ما باید توجه کنیم که تحلیل ماجراهای دور دوم انتخابات فقط به درد هاشمی رفسنجانی میخورد، چرا معنای نتایج  در دور دوم اینست : ۱۷ ملیون ترجیح میدادند احمدی نژاد به جای رفسنجانی رییس جمهور باشد (شاید اگر من هم کاندیدای دور دوم بودم لااقل ۷-۸ ملیونی در برابر هاشمی اسطوره ای و البته تخریب شده رای می آوردم!)

۴) دام بزرگی برای جبهه ی اصلاحات گسترده شده، که اگر در این دام بیفتد، سالها دور خود خواهد چرخید بی آنکه حرکت مثبتی انجام دهد، اصلاح طلبان متاسفانه تا نیمه ی راه آمده اند و اگر دقت نکنند فاتحه شان خوانده شده، این دام آنست که اصلاح طلبان این شکست خود را به پای عدم توجه خود به سطوح پایین جامعه بگذارند و به سمت شعارهای استراتژیک اقتصادی بروند! نمیدانم کسی یادش می آید زمان هاشمی  هیچ خبری از فقر طبقات پایین و این حرفها نبود، حتی تا ۳ سال پیش هم کسی از این حرفها نمیزد، من مشخصا یادم است، حدود سه سال پیش یکی از مقامات عالیرتبه سخنرانی کرد و خود را اصلاح طلب خواند و البته تاکید کرد اولویت نخست اصلاحات رسیدگی به وضع محرومان است و این در حالی بود که در طول ۶-۷ سال اخیر بنا بر آمار و شاخصها وضعیت اقتصادی بهتر شده بود. دقیقا آن سخنرانی به معنای کلید خوردن پروژه ی جدید ضد اصلاحات بود: تلاش برای بازتعریف جامعه به عنوان جامعه ای گشنه! و کسی که گشنه باشد به آزادی فکر نخواهد کرد. خاتمی و همفکرانش متاسفانه در این دام افتادند و به جای آنکه اصل ماجرا را از بیخ انکار کنند، بیهوده سعی کردند با زبان علمی توضیح دهند که وضع اقتصادی مملکت در سالهای حکومتشان بهتر شده، غافل از اینکه  این دامی رسانه ای است و تلاشی در جهت بازتعریف جامعه! خاتمی در سخنرانیهایش به جای حرف زدن از خواستهای سیاسی جامعه دائم آمار اقتصادی رو میکرد و با لبخند تمسخر مخاطبانش روبرو می شد که : هه! ما رو خر گیر آورده!

اشتباه خاتمی و بدل نزدن به تاکتیک جبهه ی ضد اصلاحات و نیز عدم اتخاذ موضع صریح توسط معین در این باب، یکی از علل شکست سیاسی اصلاح طلبان در نهمین دوره ی انتخابات ریاست جمهوری بود!

۵) اما در چهار سال پیش رو اوضاع قطعا فرق خواهد کرد، و این امیدوارکننده ترین بخش سیاسی ماجراست، از فردای ۱۲ مرداد، ایران بهشت روی زمین خواهد بود (مثل یکسال اخیر تهران!) و این فرصتی بی بدیل برای جبران این اشتباه به اصلاح طلبان خواهد داد! همه میدانند جامعه ی بورژوا و متوسط الحال بزرگترین وزنه سیاسی جامعه ی ما هستند، سه سال سعی شده اولویت اقتصادی به آنها تحمیل شود، جبهه ی ضد اصلاحات به هدف خود رسیده است و از این اهرم دست برخواهد داشت، من از این میترسم که اصلاح طلبان به اشتباه به عنوان اقلیت به سراغ این اهرم بروند، ولی این ترفند برای آنها این کارآیی را نخواهد داشت زیرا آنها نه صدا و سیما در اختیار دارند و نه مقامان عالیرتبه ای که دم به دقیقه دلشان برای بی پولی مردم بسوزد.

۶) قشنگ ترین بخش ماجرا، حضور روشنفکران و فعالان قهر کرده از جامعه در این انتخابات بود، نمیخواهم  در اینجا راجع به این قضیه مفصل بنویسم! باشد برای بعد.

۷) واکنشهایی که تا کنون درباره ی انتخابات دیده ایم چندان دور از انتظار نبود، اما دعوای وبلاگستانی جدید، با وجودی که خیلی آماتوری و خنده دار است من را به ذوق آورده در این مورد هم بعدا مینویسم!

فکر کنم مطلبم خیلی طولانی شد! بقیه اش باشد برای پست بعدی! فقط میخواهم به تمام اصلاح طلبان اجتماعی و (و نه سیاسی) بگویم : "پیروزی در این انتخابات مبارک باد!"

لینک:

وبلاگ مشکوک!

و

زنده باد فلسفه!

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم تیر 1384ساعت 5:38  توسط حسین شیخ  | 
Balatarin Donbaleh

خیلی خوشحالم خیلی!

این را با صداقت کامل میگویم! آخیییش چقدر خوبه آدم مسئول رفتار رییس جمهور و حکومتش نباشه!

جدای از شوخی، اتفاقات خیلی خوبی داره می افته، به نظرم میرسه اوضاع اونقدرها هم بد نیست! این قضیه (دموکراسی علیه دموکراسی) بالاخره بلایی بود که سر جامعه ای مثل جامعه ی ایران میومد! شتری بود که در هر خونه ای میخوابید. عوضش این اتفاق برای ما در بهترین موقعیت زمانی رخ داد.

الان حال کسی رو دارم که میخواد غذای سه روزش رو تو ۱۰ دقیقه پس بیاره! سه شب و روزه که خواب درست و حسابی ندارم، دارم فکر میکنم به شرایط موجود، پراکنش قدرت در جامعه ای مثل جامعه ی ایران، لایه شناسی جامعه ایران، تفاوتهای عملی و واقعی خاتمی و احمدی نژاد و ...

نمیتونم همه ش رو یهو بنویسم. فقط خواستم بگم بابا خبری نشده! جدا اوضاع خوب هم هست، البته نه در کوتاه مدت و نه به آن خوبی که بریزیم تو خیابون و جشن بگیریم (یعنی میشه دوباره جشن خیابونی داشته باشیم؟) ولی اوضاع اونقدر هم که مردم عزا گرفته ن بد نیست. هنوز که خبرها همه خوب و دلپذیرن.

تا خدا چی بخواد.

مفصل دلایلم رو خواهم نوشت بعدا

اما لینک:

سایت پوستر های جالب (با تشکر از احسان عزیز)

دایرکتوری باز نقاشی (فکر کنم البته!)

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم تیر 1384ساعت 18:56  توسط حسین شیخ  | 
Balatarin Donbaleh

اصلاحات مرد! زنده باد اصلاحات!
+ نوشته شده در  شنبه چهارم تیر 1384ساعت 9:45  توسط حسین شیخ  | 
Balatarin Donbaleh