۲) کمال مطلوب این وبلاگ نویس حقیر، رسیدن جامعه ی ایرانی به مدرنیته بوده است، او از دوم خرداد سال ۱۳۷۶، گمان میکرد جامعه ی ایران در مسیر و پروسه وصول به مدرنیته و نیز سطح سیاسیش یعنی وصول به دموکرسی قرار گرفته است، بر همین مبنا فردای انتخابات مرحله ی دوم، از ریاست جمهوری جدید استقبال کرده و با شادمانی نوشتم، اتفاق بدی نیفتاده است، چرا که اتفاقی مثل آنچه در سه (یا چهار؟) تیر ۱۳۸۴ اتفاق افتاد، نه واقعه ی نامطلوبی بود و نه اتفاق پیش بینی ناشده یا غیر مترقبه ای! و این وبلاگ نویس نه از رفقای حجاریان و محمدرضا خاتمی بود و نه عضو رسمی حزب مشارکت...پس چندان غم نمی خورد از به حاشیه رفتن حزب مشارکت یا دلخوری هاشمی رفسنجانی... او در یک ماه اول پس از انتخابات ساده دلانه و بچگانه چشم انتظار واکنش اجتماعی قشری بود که در انتخابات ضربه خورده بودند، قشری که شامل دانشجویان، روشنفکران، فعالان اجتماعی، دست اندر کاران ان.جی.او ها و ... خلاصه قشری بود که در مطالعات اجتماعی معمولا جزو معنا سازان یک جامعه طبقه بندی میشوند...
۳) در این چهار ماه چه اتفاقی افتاده است؟ به گمانم نزدیک به یکی دو ماه پیش مطلبی نوشتم تحت عنوان " به حریف نگاه نکن! از روی دست خودت بازی کن!" در آنجا نوشتم که مدتهاست طرفداران مدرنیته و دموکراسی، صرفا مشغول واکنش نشان دادن به اتفاقات عجیب و غریبی هستند که در چناح مقابل اتفاق می افتد، از رد صلاحیت مجلس به این سو (و حتی تعطیلی مطبوعات) تا رد صلاحیت دکتر معین تا چهارگانه بودن کاندیداهای راست گرا و.... جالب اینجاست که جناح مقابل هر ماه یکبار لااقل یک موضوع در اختیار اصلاح طلبان قرار داد تا اصلاح طلبان به واکنش بپردازند و خلاصه روزگار بگذرانند... در این چهار ماه هم اتفاق دیگری نیفتاده است، راست گرا ها همچنان مشغول ساخت سوژه و پیش بردن برنامه هایشان هستند و اصلاح طلبان مشغول واکنش نشان دادن و بیانیه دادن.... غیر از این چه کرده اند این اصلاح طلبان محترم؟ کی زمان رسیدگی به جامعه ای میرسد که آنقدر در تشخیص مسیر درست وصول به نظم مقبول و پیشرفت مطلوب ناتوان است که نمیتواند تفاوت معین و قالیباف یا احمدی نژاد و هاشمی رفسنجانی را بفهمد؟ روشنفکران شدیدا محترم و معنا ساز ما در این چهار ماه جز سکوت چه کرده اند؟ بر سر ستاد نسیم چه آمده است و مشغول چه کاری است؟
۳) در این چهار ماه، این وبلاگ نویس حقیر، سعی کرده است ایرانی بخواند، ایرانی ببیند و توده را بشناسد، شاید نزدیک به دو، سه هزار وبلاگ در این مدت خوانده شده است، ساعتها گفت و گو با همه، از دوستان و رفقا گرفته تا رانننده تاکسی و زنان خانه دار، انجام شده است... سوال این بود: "ایرانی چطور فکر میکند؟" و " چطور میشود بینش ایر انی را در جهت مدرنیته قرار داد؟" آیا این سوال اصلاح طلبان ما بوده است؟ آیا کروبی میداند چرا "اصلاح طلب" نامیده میشود؟ آیا کارگزاران سازندگی معتقد به "مدرنیته " است؟ و...
۴) دشمن جریان اصلاح طلبی کیست؟ میدانیم که محافظه کاری در ایران کاملا شکست خورده است، رییس جمهور کنونی را نمیتوان به هیچ عنوان محافظه کار نامید... او قطعا اصلاح طلب است، اصلاح طلب تر از رییس جمهور پیشین، شاید بتوان رییس جمهور کنونی را نتیجه ی آزمون و امتحان دوباره ی راهی دانست که جامعه ی ایران میجوید تا بدون وصول به مدرنیته و از دست دادن آنچه مدرنیته از جامعه میگیرد به محصول مدرنیته، یعنی نظم، رفاه و آرامش برسد... به گمان این حقیر، دشمن اصلاح طلبی ریشه در جامعه دارد و نه هیچ فرد یا جریانی، شاید اگر دشمنان کنونی اصلاحات نبودند، امروز شاهد رییس جمهور و محلس دموکراسی خواهی بودیم، اما یقین داشته باشید حتی یک گام جلوتر از اکنون نبودیم.
۵) آنچه در این چهار ماه به آن رسیدم، شگفت آور بود، به این نتیجه ی عجیب رسیده ام که مشکل ایران و جامعه ی ایرانی، خیلی خیلی پیچیده تر از آنست که گمانش میرفت... ایرانی جماعت در این صد سال اخیر آنچنان لقمه را دور گردن پیچیده که با دستانش گره انداخته دور گردن، حالا دیگر خود نیز نمیتواند تشخیص دهد که بالاخره قرار است این لقمه مدرنیته را ببلعن یا بهتر آنست که دور بیندازد، گره چنان گردن را فشار میدهد که چیزی به خفگی نمانده... بیماری چنان پیش رفته که یک مشاهده گر معمولی و عوام مثل من هم صرفا با دقتی چهار ماهه میفهمد اوضاع چقدر وخیم است... درست مثل آن بیماران سرطانی که سر و صورت بیمویشان هر روستایی عوامی را هم به دلسوزی وا میدارد...
۶) فهرست مشکلات جامعه ی ایرانی، خود صف طویلی را تشکیل میدهد، اگر بخواهم فقط نام ببرم، میتوانم اینها را بگویم: دروغگویی نهادینه شده، مشکل زنان، مشکل فرهنگ رسمی و فرهنگ جاری و واقعی، مشکل روشنفکران ما در اتخاذ رفتار دانشمندانه به جای رفتار روشنفکرانه، توهم توطئه ی نهادینه شده، مشکل جهان سومی بودن ما و مقایسه مان با همه ی دنیا، مشکل گم شدن معنا در عرصه ی اجتماعی، مشکل تاویل و اجرای اسلام، مشکل اسلام رسمی، اسلام واقعی و اسلام جاری در جامعه در دو سطح رسمی و توده ای، و.......
۷) اینها چیزی نیست که کسی به آن اشاره نکرده باشد، مشکل اینجاست که این بیماری خیلی پیشرفته است، دامن همه را هم گرفته، از استاد دانشگاه بگیر تا روزنامه نگار و روشنفکر و شاعر و ادیب... هیچکدامان نمیدانیم اساسا چه میخواهیم، چرا فلان حرف را میزنیم، کجا مشغول کاریم و ....
۸) اعتراف میکنم خسته شده ام، آنقدر تعجب کرده ام از آن چیزهایی که در بلاگستان و در جامعه دیده ام که توانایی تحلیل را از دست داده ام، آنقدر شگفت زده ام از اعمال و گفتار روشنفکران و فعالان سیاسی که کم آورده ام... همه ی تعریفها در جامعه ی ما به هم ریخته است... هی ... اینها درد دل است، لازم نیست دانشمندانه بنویسم...اما نمیدانم، فوکو نامی که در سال ۵۷ انقدر از اوضاع جامعه ی ایران تعجب کرده بود، اگر امروز جامعه ی به هم ریخته ی ما را میدید چه میتوانست بگوید، جامعه ی تک رسانه ای که دارد مدیا کراسی را تجربه میکند و ....
۹) آقایان اصلاح طلب، چه میکنید؟ به کجا گیر داده اید؟ گمان میکنید اگر رییس جمهور کنونی موفق نباشد، شما در دور دیگر منتخب خواهید بود؟ فرض بگیرید حتی اینطور باشد... چه میتوانید بکنید با چنین جامعه ای؟ جامعه ای که هیچ تعریف واضح و مشترکی از هیچیک از شئون و مفاهیم بنیادی زندگی اجتماعی ندارد؟ جامعه ای که نه میداند آزادی چیست و نه از استبداد شناخت دارد، جامعه ای که اگر روزی تمام روزنامه هایش هم تعطیل شوند، آب از آب تکان نمیخورد، جامعه ای که در آن حتی یک روزنامه یا مجله ای که بتواند پول خودش را در بیاورد وجود ندارد؟ و در عین حال و در همان وقت، جامعه ای که مشتری ثابت ماهواره و اینترنت است و استقبالی شکوهمند از هابرماس و امثالش به عمل میاورد؟ جامعه ای که هم آمار فواحشش کور کننده است و هم آمار روزه گیرانش...
۱۰) بس است، خواستم درددل کنم با بیننده ی های انگشت شمار این وبلاگ، روزگار ما هم اینگونه میگذرد، گیح و ویج و منگ و متعجب! ببخشید مثل همیشه پراکنده بود و نا منسجم!
لینک:
اما این تکه از سخنان رییس جمهور را که شنیدم تکان خوردم، یعنی اول فکر کردم خودم اشتباه شنیده ام، اما دیدم الپر هم نقل کرده، تنها کاری که از من بر می آمد نقل عین آن چیزی بود که االپر از رییس جمهور نقل کرده، مسئولیت راست و دروغش هم با خود او:
به نقل از او رییس جمهور گفته اند: «اين مسئله هم كه حل شود مسئله حقوق بشر را پيش مى كشند، حقوق بشر هم حل شود حتماً حقوق حيوانات را مطرح مى كنند.»
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!