۲) در مجموع میتوان گفت، حجم انتقاداتی که در این چند ماه به رییس جمهور وارد شده، از حیث حجم اگر بیشتر از حجم انتقاداتی که به رییس جمهور پیشین در دوره ی مشابه وارد شد نباشد، قطعا چندان کمتر هم نیست، اگرچه نوع انتقادات و موضع صدور آنها تفاوتهای بسیاری دارد، منتقدان دولت پیشین از موضعی مقتدرانه به رییس جمهور انتقاد میکردند و رییس جمهور و کابینه اش نیز میدانستند این انتقادات از سوی کسانی وارد میشود که در دستگاه قدرت نقش و جایگاه ویژه ای دارند، اما منتقدان امروزی سایتهای اینترنتی و پیام های کوتاه اینترنتی را محمل خود قرار داده اند و این یعنی استفاده از خرد ترین جایگاه قدرت... و اگرچه این ویژگی یعنی استفاده از اینگونه رسانه ها قطعا فایده هایی هم دارد، اما طبیعی است که آثار این انتقادها در طولانی مدت و به شیوه ای غیر مستقیم ظاهر میشود و نه به صورت مستقیم و سریع... بنابراین این انتقادها چندان به کار اصلاح دولت نمی آید، و تنها به سود خود منتقدان و احیانا تعدادی خواننده و مخاطب است که دل ملتهب و نگرانشان را آرام کند و در میان صفحات بیشمار اینترنتی همدردی نشانشان بدهد که دغدغه هایی آشنا دارد...
۳) اما در این چند روز دیگر حجم انتقاد از کابینه ی سه ماهه، آزار دهنده شده است و تکراری... گویی فقط میتوان از عوام زدگی یاد کرد و خطر تحجر را گوشزد نمود... انگار دوستان ما احساس میکنند با تکرار یک خبر و گزاره ی مشخص، میتوان مخاطب را مجبور به پذیرش آن کرد، باید اکنون دیگر دانسته باشیم که رییس جمهور جدید، همه چیزش جدید است ... نوع حرف زدنش، اولویتهایش و تلقیش از جهان و ... ولی بازهم شگفت زده میشویم از اظاهار نظرهای جدیدش و حرفهای هنجار شکنانه اش، بازهم هنجارها را به یادش می آوریم و به آرامش فرا میخوانیمش، بی آکه حرف جدیدی بزنیم، فقط از روی نگرانی و با رنگ و لعابی دلسوزانه نصیحتش میکنیم به تاریخ خواندن و یاد گرفتن اصول دیپلماسی، غافل از اینکه اگر قرار بود به این نصایح عمل شود، تا به حال شده بود و تکرار این نصایح تنها آن را لوث میکند و از اعتبار می اندازد. در این نوشته میخواهم به چند نکته اشاره کنم که کمتر به آنها توجه میشود... نکاتی به نظر خودم کمی تازه.
(ادامه ی مطلب را بخوانید، لطفا نظر یادتان نرود، و نظر سنجی هم که در کنار صفحه است به همین ترتیب!)
۴) میگویند حرفهای آقای احمدی نژاد تازه و بیسابقه است... آیا واقعا همینطور است؟ آیا هرکدام از ما، بارها این سخنان را از زبان مردم کوچه و بازار نشنیده ایم؟ آیا در همین هشت سال نشنیده ایم که چقدر مردم از نامشخص بودن سرنوشت دلارهای نفتی گله دارند؟ آیا نشنیده ایم که میگویند اگر از هر بشکه نفت دو دلارش به این جوانان برسد مملکت بهشت میشود؟ آیا در صف نان و گوشت و در تاکسی از این عبارات کم شنیده ایم؟و آیا رییس جمهور خود نمیگوید که از متن مردم برخاسته است؟ پس چرا تعجب میکنیم از رییس جمهوری که از متن چنین مردمی برخاسته است شنیدن چنین سخنانی را؟
۵) همه میدانیم که تمام مردم ایران خود را در سه چیز کارشناس میدانند: پزشکی، اقتصاد و سیاست! محال است یک ایرانی نظراتی مشخص در این سه حوزه نداشته باشد...و چه نظراتی.. یکی از یکی بدیع تر و فیلسوفانه تر، یکی پیشنهاد میدهد جلوی فروش خودرو را بگیریم... دیگری میگوید همه ی کارتن خوابها را جمع کنیم و به نیروی آنها کارحانه بسازیمُ آن یکی میگوید هر کسی که بیش از یک میلیار تومان پول دارد را مجبور کنیم ۱۰ نفر را از نظر مالی اداره کند... یکی دیگر همه چیز را (از انتخابات امسال گرفته تا انقلاب اسلامی ) نتیجه ی برنامه ریزی های انگلیسی ها میداند... و ....
۶) قبول کنیم که رییس جمهور احمدی نژاد بسیار بسیار از خاتمی به این مردم نزدیک تر است، قبول کنیم شیوه ی انتخاب او هرچه باشد هم اکنون حرفهایی را میزند که بسیاری از مردم به آن اعتقاد دارند... اگر نادیده بگیریم حجم کوچکی از فرهیختگان و دانشگاهیان را ... آیا واقعا مردم میدانند که چرا نباید سرمایه ی ارزی مملکت را بین جامعه خیرات کرد؟ آیا مردم میدانند چرا نظامیان -هر چه هم صالح باشند - نباید در کارهای اجرایی شرکت کنند؟ آیا مردم میدانند چرا باید بین سه قوه تفکیک حاکم باشد؟ نه! واقعا نه! مردم ماُ نیازمند چنین رییس جمهوری هستند... رییس جمهوری که مثل خودشان فکر کند...
۷) متاسفانه، بر این گمانم که عملکرد سه ماهه ی دولت، نشان میدهد که این دولت در پیشبرد اهدافش موفق نخواهد بود... گمان میگنم که همه ی آنانی که دستی در علوم سیاسی و نیز جامعه شناسی یا روابط بین الملل دارند با من همداستان باشند... پس چرا وقتمان را تلف کنیم و اینچنین بیهوده و شتابزده عملکرد این دولت را (که شکستش از منظر ما حتمی است) نقد کنیم؟ چرا وقتمان را صرف شکست دادن دولتی از پیش شکست خورده کنیم؟
۸) میخواهم بگویم دولت جدید، فرصت مغتنم و بسیار بسیار گرانبهایی را در اختیار فرهیحتگان و نخبگان قرار داده است: سالهاست که مردم ما خود را در امر سیاست و اقتصاد صاحب نظر میدانند، مدتهاست که معتقدند اولیا امور دستشان در کیسه ی بیت المال است و تنها با صداقت و کمی عرضه میتوان همه چیز را حل کرد... معتقدند با این پول نفت سه ماهه میشود مملکت را بهشت کرد.... در واقع مدتهاست که توده ی مردم احساس میکنند نیازی به نخبگان ندارند... و بعد از مدتها، اکنون دولت در اختیار کسانی است که دقیقا از متن چنین مردمی برخاسته اند... دولت مردمی احمدی نژاد، تمام قامت در برابر نخبگانی قرار گرفته که در شانزده سال گذشته سعی کردند به شیوه ای علمی مملکت را اداره کنند، راه حلهایی که این دولت پیش رو گذاشته شبیه به همان راه حلهایی است که ما سالها از زبان این و آن در کوچه و بازار شنیده ایم. و اکنون این فرصت در اختیار نخبگان است که ضرورت وجود و دخالت خود را در این عرصه نشان دهند، و به جای اینکه دائم انتقاد کنند، سعی کنند با نزدیک شدن به مردم نشان دهند چرا این دولت موفق نمیشود...
۹) خلاصه بگویم: معتقدم اصلاح طلبان راه اشتباهی پیش گرفته اند، آنها با اتخاذ موضعی انتقادی، دائم سعی دارند دولت را ناکارآمد نشان دهند، در حالی که بهتر است آنها با اتخاذ موضعی همدلانه با دولت جدید، به این دولت ( و نیز توده ی مردم) نشان دهند که اوضاع به این سادگی هم که فکر میکنند نیست.
۱۰) معتقدم حاکمیت دولت احمدی نژاد، فرصتی طلایی را پیش روی نخبگان قرار داده است، دولت احمدی نژاد نخستین دولت پس از جنگ است که به تئوری ها و فرضیه های علمی عمل نمیکند، این دولت میخواهد همه چیز را خود تجربه کند و خود راه صحیح را پیدا کند، این امر بسیار مبارک است، در واقع یک اتفاق تاریخی است و با توجه به هزینه های بسیار بسیار بالایی که بر ملت تحمیل میکند، این وظیفه ی نخبگان است که از این فرصت نهایت استفاده را ببرند...
۱۱) دولت احمدی نژاد، نخستین دولت طبیعی است (البته به گمان من انقلاب اسلامی ایران نیز، پدیده ای طبیعی بود) ، طبیعی به این معنا که در مردم ریشه دارد، رویکردهایی که این دولت اتخاذ میکند، متکی به ذهنیت جامعه ی ایرانی است، ذهنیتی که معتقد است کار کار انگلیسی هاست، ذهنیتی که به هر قدرتی بدبین است، ذهنیتی که معتقد است باهوشترین مردم دنیا ( یکی به من بگه این یعنی چه؟!) را دارد، ذهنیتی که معتقد است همه ی مشکلات را میتوان در اندک زمانی حل کرد، ذهنیتی که معتقد است مهمترین مساله ی قدرتهای دنیا جامعه ی ایرانی است .... ذهنیتی که از فرط غرور رو به نژاد پرسی میرود... ذهنیتی که از توهم توطئه رنجی تاریخی را تحمل میکند... ذهنیتی که سردرگم و چهل تکه است و ....
۱۲) مشخص نیست کی دوباره این فرصت به نخبگان رو میکند که این ذهنیت را تجسم یافته و به شکلی منسجم در قالب یک دولت پیش رو ببیند... و کی دوباره نخبگان به این راحتی میتوانند به مقابله با این ذهنیت بروند...
۱۳) معتقدم دولت نهم، میتواند به بزنگاهی تاریخی در تاریخ ایران تبدیل شود، بزنگاهی که در آن عوام به عدم کفایت خود و نیاز خود به نخبگان گردن مینهنند، بزنگاهی که میتواند به روشنفکر ایرانی معنا دهد، و او را صاحب جایگاه اجتماعی کند... و این فرصت به راحتی در حال از دست رفتن است...
۱۴) فقط فرض کنید که مثلا لاریجانی به جای آقای احمدی نژاد رییس جمهور بود، میدانیم شعار لاریجانی دولت مدرن بود، و میدانیم که منظور آقای لاریجانی از دولت مدرن چه فاصله ای از تصور رایج از این اصطلاح دارد... آنوقت روشنفکران ما ناچار بودند به مقابله با دولتی بروند که در ظاهر نامی مدرن داشت... اتفاقاتی که دوره ی فرضی حاکمیت آقای لاریجانی رخ میداد واقعا چقدر با اتفاقات رخ داده در این دوره ی سه ماهه فرق داشت؟
۱۵) آیا واقعا اصلاح طلبان اینگونه عمل میکنند؟اگرچه شاید راهی که آنها میروند به پیروزی سیاسی آنها در آینده ی نزدیک منجر شوند، اما آیا پیروزی فرضی آنها،، جبران این همه خسارت را میکند؟
۱۶) دولت آقای احمدی نژاد فرصتی طلایی است... آن را از دست ندهیم... همین!