تبليغاتX
باز تعریف

باز تعریف

نوشته هایی بی امید پول!

۱) کم کم تب انتخابات دوباره دارد بالا میگیرد. و باز بحث های گرم و طوفانی ولی نه چندان عمیق در بین نیروهای علاقه مند به مباحث سیاسی قابل مشاهده است. اینبار اما، اوضاع کمی نسبت به انتخابات قبلی متفاوت است. یکطرف تقریبا خود را از پیش برنده میداند و طرف دیگر، اگرچه خود قبول ندارد، ولی کمابیش من حیث امتحان و خودآزمایی در این انتخابات شرکت میکند.در این میان باز حسین شیخ احساس حرف داشتن کرده و میخواهد یک پست را به این موضوع اختصاص دهد که چرا انتخابات شوراها مهم است و چرا به نظر او باید هر علاقه مند به عقلانیتی در این انتخابات شرکت کند.

۲) دیشب که مشغول وبگردی بودم، دیدم چند وبلاگ نویس متمایل به مدرنیته و عقلانیت مدرن، راجع به ضرورت شرکت در انتخابات صحبت کرده اند. یکی نوشته بود من هنوز اصلا نمیدانم چرا انتخابات شورای شهر مهم است، دیگری اضافه کرده بود که این انتخابات، انتخاباتی شهری و در حوزه ی مسایل غیر سیاسی است و بنابراین چندان اهمیتی برای جناح های سیاسی ندارد (عادت به حفط لینک ندارم و گرنه مستقیما لینک میدادم.). برای من جالب بود که کسی واقعا انتخابات شوراها را، همان چیزی که بدون توجه به حواشی و زمینه هست بداند یعنی معتقد باشد که انتخابات شوراها واقعا فقط در حوزه ی مدیریت شهری تاثیر گذار است و اهمیت دیگری ندارد و بعد بنشیند پیش خودش فکر کند که خوب حالا اگر مسائل شهری برای ما مهم نیست پس ضرورت چندانی هم برای مشارکت در این انتخابات متوجه ما نیست.

۳) خیلی وقت ها، خیلی از افعال و اعمالی که از ما صادر می شود، بیش و پیش از آنکه حامل معنای صریح و سرراست ما باشد، حامل معانی ای ضمنی و مستتر است. مثلا فرض کنید در حالیکه در ایستگاه مترو ایستاده اید و منتظر رسیدن قطارید، بغل دستیتان سیگار روشن کند، این کار او صرفا برخاسته از نیازش به نیکوتین است اما آنچه شما از این حرکت برداشت میکنید، بی اعتنایی یا در حالتی خوشبینانه، جهل او نسبت به قوانین مصوب جامعه و نیز هنجارهای رفتاری است. به این ترتیب است که خیلی وقت ها، حتی اگر نیکوتین خون آدمهای سیگاری به صفر هم برسد باز هم در ایستگاه مترو سیگار روشن نمیکنند، چرا که میدانند این کار برخاسته از نیاز طبیعی بدنشان، در واقع چنان معانی ضمنی دردسرسازی دارد که عطایش را به لقایش میبخشند.

۴) امروز تقریبا جامعه ی ایران، در بین دو تمایل اصلی گرفتار آمده است،من یکسو را "عوام گرایی رمانتیک" می نامم و سوی دیگر را "عقل گرایی نابالغ". عوام گرایی رمانتیک ، که در دو سوی جناح های حاکم هم حضور دارد، امروز روز در هر دو جناح کمابیش مدعی حکومت است، از یکسو قوه ی مجریه را در دست گرفته و از سوی دیگر مدعی حقانیت است. این نوع گرایش، با پشت کردن به تمام اصول و مراتب آکادمیک معتقد است که ما با رعایت برخی اصول اخلاقی انسانی، و پشت سر گذاشتن تمام قواعد به ظاهر علمی که بیشتر صادره از جهان غرب هستند و بیش از آنکه به ما کمک کنند بر دست و پایمان غل و زنجیر می بندند، میتوانیم با رعایت اصول اخلاقی، کار سخت و شبانه روزی، رساندن مستقیم پول نفت به مردم و جوانان، مشکلات کشور را حل کنیم. این نوع تفکر در حوزه ی شهری هم دو نماد مشخص و بارز دارد: دوربرگدان های مشهور و پروژه ی منوریل.

۵) چهاراه ها ترافیک میشود؟ خب! راه حل ساده است: چهارراه را از بین میبریم به جایش دوربرگردان میزنیم! خیابان ها شلوغ است؟ خب آسمان را هم تبدیل میکنیم به خط آهن! هر چقدر پولش باشد عیب ندارد، شکر خدا پول نفت که هست!!! این چکیده و نماد یک استدلال مبتنی بر عوام گرایی رمانتیک است.

۶) در اینسو عقل گرایی نابالغ، هشت سال پیش در حالیکه به ادعای خود سید محمد خاتمی، هنوز برای در دست گرفتن حکومت آماده نبود، به سر کار آمد. عقل گرایی را بدین جهت به عنوان لقب این طیف انتخاب کردم که اینان اصول کار خود را همیشه بر تئوری های از پیش آماده و امتحان گذرانده (از توسعه ی خمره ای گرفته تا گذار جوامع توسعه نیافته به مدرنیتع) قرار داده اند و کمابیش همیشه نیز بر نیزوهای آکادمیک و دانشگاهی تکیه کرده اند. اما نابالغ بودن این طیف از این جهت است که اینان متاسفانه در طول هشت سال حکمفرمایی از یکسو به علت شناخت نا دقیق نسبت به پتانسیل بوروکراتیک نیروهای محافظه کار در ایران و نیز به علت نهادینه نشدن خرد مدرن در خودشان، هم باعث به وجود آمدن تنش در ساختار حکومتی و هم باعث به وجود آمدن چند دستگی و شقاق در بین خودشان شدند. و به این ترتیب و با کمک این دو نیرو (قدرت بوروکراتیک دشمنان و نیز واگرایی میان گروهی) از حاکمیت اخراج شدند.

۷) اما اکنون باز انتخابات دیگری آغاز میشود و اینبار هر دو گروه با شفافیت تمام و با اتکا به تمام دستاویزهای خود وارد میدان شدند. کاندیدای نمونه وار جناح عوام گرایان رمانتیک کسی جز پروین احمدی نژاد نیست (تو خود حدیث مفصل بخوان...) و شاید کاندیدای نمونه وار جناح عقل گرایان نابالغ هم کسی جز محمد علی نجفی نباشد.

۸) انتخابات شوراها نبردی سرنوشت ساز میان این دو جناح است که هیچ ربط مشخصی هم به مدیریت شهری ندارد. نتیجه ی انتخابات هرچه باشد، یکی از این دو گروه قدرت بیشتری میابد و مهر تایید دیگری از دولت به معنای state میگیرد.

۹) سه واکنش میتوان داشت: میتوان به عوام گرایان رای داد یا به عقل گرایان یا به هیچکدام. هرکدام از این تصمیم ها را میتوان گرفت، اما نمیتوان به بهانه ی بی اهمیت بودن، در انتخابات شرکت نکرد. میتوان مثل انتخابات نهم ریاست جمهوری سخن از فعالیت خاموش گفت و کار را به نیروهای خارجی محول کرد. میتوان نابالغ بودن نیروهای عقل گرا را مسخره کرد و به بهانه کودکانگی ذهنیت نیروهای جواب سلامشان را نداد و در روز انتخابت به وی.او.ای گوش کرد و یا با تلویزیون هخا سرگرم شد. ام نمیتوان این انتخابات را به یک انتخابات کوچک و بی اهمیت تقلیل داد. برعکس این انتخابت بار نمادین بسیار بالایی دارد و نمیتوان نسبت به آن بی تفاوت بود.

۱۰)بدیهی است که انتخاب من، عقل گرایان نابالغ است. میخواستم لیست ۵۰ نفره شان را بگذارم. دیدم سیدآبادی در هنوز گذاشته، منصرف شدم. به هر حال من هم همین امروز و فردا ۱۵ نفر از این ۵۰ نفر را انتخاب میکنم و به آنها رای میدهم. حتی اگر بازهم در شورای شهر دعوا راه بیفتد و خون و خونریزی شود، بهتر از آنست که نیروهای عوام گرا دوباره پیروز شوند و ۳۰۰ میلیارد ۳۰۰ میلیارد هزینه ی فاقد سند بتراشند.

۱۱) راستی همین نظرخواهی از مردم برای انتخاب ۱۵ از پنجاه، نشانه ی رشد نمیتواند باشد؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 17:42  توسط حسین شیخ  | 
Balatarin Donbaleh

چند نکته ی ساده که نمیدانم به درد چه کسی می خورد:

۱) امروز، بعد از گذشت نزدیک به یک سال و نیم از روی کار آمدن دولت نهم، همه میدانند که یک جای کار این دولت میلنگد...اما نمیدانند مشکل کار کجاست... اگر بخواهم بهتر بگویم در حال حاضر مردم مشغول انتخاب بین دو گزینه هستند، یک گزینه تمایل به در پیش گرفتن تئوری جاودانی "نمیذارن کار کنه..." است ...گزینه ی دوم هم در عبارت "بلد نیست کار کنه..." خلاصه می شود.

۲) در این میان گروههای رقیب دولت فعلی، همچنان به وظیفه ی خود، یعنی گوشزد کردن انتقادات و بیان اشتباهات دولت مشغولند و عمیقا موقعیت خود را بیش از پیش در خطر میبینند....

۳) اما فضای کلی جامعه، به کلی عوض شده است، محور هایی مثل توجه به اقلیت ها، زنان، حوزه های تخصصی و آکادمیک، کاملا نادیده گرفته می شوند و گروههای مخالف دولت نهم، درست مثل مخالفان دولت هشتم به نق زدن، آمار های شگفت انگیز رو کردن، انجام فعالیت های مطبوعاتی و اینترنتی و .... روی آورده اند، جبهه ی دموکراسی خواهی، به فراموشی سپرده شده و حتی نیروهای آکادمیکی مثل دکتر سروش و محسن کدیور به تدریج تبدیل به نیروهای مطبوعاتی می شوند.

۴) به گمان من، اگر وضع به همین ترتیب پیش رود، چشم انداز روبرو چندان امیدوار کننده نخواهد بود، نیروهای سیاسی جناح اصلاح طلب، کمابیش در نقش مطبوعات عمل میکنند و نیروهای مطبوعاتی نقش راننده تاکسی ها را بر عهده گرفته اند. نقشی که خالی مانده است نقش معنا سازی است... کسی باید برای مردم توضیح دهد دقیقا اشکال کار دولت نهم چیست.

۵) دیسیپلین یا نظم! فقدان این عامل در هر دو جناح واضح است، جناح اول با بی نظمیش در حال سراندن جامعه به یک سراشیبی است و جناح دوم در حال کندن گور خودش.

۶) سخت است به اصلاح طلبان بزرگوار بقبولانی این جامعه همان جامعه ی ۷۶ و ۸۰ یا حتی ۸۴ است، این بزرگواران یادشان رفته که اقلیت ها هنوز وجود دارند... احساس میکنند راز پیروزی سیاسی پیروی از تاکتیک های جریان پیروز است و از همه اسفناک تر اینکه اطلاح طلبان عزیز، به گمان من تفسیر درستی از پیروزی رقبا در انتخابات گذشته ندارند.

۷) به نطقهای گذشته و کنونی آقای رییس جمهور نگاه کنید...از او رادیکال تر کیست؟ آیا اصلاح طلب تر از محمود احمدی نژاد سراغ دارید؟ چرا از مردم انتظار دارید فرق شما و احمدی نژاد را بفهمند؟ آیا تا به حال برایشان از مبانی فکری خودتان صحبت کرده اید؟ آیا جز دکتر معین و جبهه ی مشارکت - که با تمام سازماندهی و تبلیغات ضعیفشان چهار ملیون رای از ملت ایران هدیه گرفتند- هیچکدام از شما اهمیت دموکراسی، آزادی، و از همه مهمتر سازماندی و دیسیپلین مدرن را به مردم گوشزد کرده اید؟

۸) ایده پنجاه هزارتومانی  آقای کروبی چقدر با ایده ی سفرهای استانی یا سر سفره آوردن نفت تفاوت دارد؟ اصلا تفاوت دارد؟

۹) ائتلاف چیز خوبی است...ولی نه با همه! و نه وقتی که با طرف ائتلاف اختلاف مبنایی داری!

۱۰) اگر جبهه ی مشارکت و حزب کارگزاران سازندگی با آبادگران (طیف رییس جمهور) ائتلاف کند، چقدر به سبد رای هایش اضافه میشود؟

۱۱) هول کرده اید...ترسیده اید... شاید حق داشته باشید... ولی آدم ترسیده نمی تواند ( و نباید)  تصمیم گیری کند.

۱۲) دکتر سید محمد خاتمی، علی رغم دینی که به جامعه ی ایران، به خاطر ضعف در اجرای وظایف ریاست جمهوری، دارد (ضعفی که رییس جمهور کنونی به هیچ وجه ندارد و حالا کم کم دارد نقاط قوتش را به مردم ایران نشان میدهد)، به نظر نگارنده بهترین کنشگر مجموعه ی اصلاح طلبان از زمان انتخابات نهم تا کنون بوده است... او تقریبا تنها کسی است که در این مدت به معنا سازی توجه خاصی کرده و به دور از هیاهوهای مطبوعاتی دوستانش مثل همیشه به آنچه فکر میکند درست است عمل میکند...

۱۳) باقی اصلاح طلبان اما...هیچ نمیکنند و حتی جرئت عبدی را هم ندارند که به بی عملی خود اعتراف کنند و این مرا ،علی رغم علاقه ام به اصلاح طلبان، آزار میدهد.

۱۴) نگارنده توجه خوانندگان خود را به تیم قالیباف و همراهانش معطوف می کند، آیا تصور اینکه دو سال و نیم  بعد آقای احمدی نژاد اعلام کند به علت محدودیت ها قادر به اجرای برنامه هایش نیست و از انتخابات دهم ریاست جمهوری کناره گیری کند و قالیباف به عنوان تنها کاندیدای ریاست جمهوری اقتدارطلبان قد علم کند، تصور دور از ذهنی است؟

۱۵) و بالاخره آیا جریان پیروز انتخابات نهم، از این غوغای مطبوعاتی بر علیهش ناخشنود است؟

۱۶) فاین تذهبون........ یا به قول اون رفیق افغانیمون "چه کار میکنی؟"

 

پی نوشت:

قصد توهین به کسی را نداشتم...از افرادی مثل مراد فرهاد پور و ... چشم پوشی کردم به خاطر کمبود حوصله! و از همه مهمتر اینکه فعالیت های نیروهای آکادمیک (مثل نامه ی پنجاه اقتصاد دان)هم گذشتم چون چندان مورد حمایت احزاب قرار نگرفت

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 19:38  توسط حسین شیخ  | 
Balatarin Donbaleh

به قول تبلیغات محشر شرکت "ال جی" : زندگی خوبه... نه به این خاطر که شرایط خوبی داریم، به این خاطر که  زندگی هیجان آور شده، هر روز زندگی درست شده مثل دیدن بیست و چهار ساعته ی سریال "کبرا ۱۱"!

ننوشتن من در این مدت به خاطر سوژه نداشتن نبود، کمی تنبلی بود و کمی هم ازدحام سوژه، این روزها کافیه یه سر از خونه بیرون بری - یا نه! حتی کافیه از خواب بیدار شی- تا با هجوم سوژه برای نوشتن و اندیشیدن روبرو شوی.

مشکل، بیشتر سرعت اتفاق هاست...انقدر سریع همه چیز به هم می ریزد که هنوز به مشکل اول فکر نکردی، مشکل دوم را از اخبار میشنوی، سعی میکنی مشکل دوم را با خودت تجزیه تحلیل کنی، مشکل سوم تیتر اول صفحه ی اصلی گوگل نیوز می شود. برای حل مشکل سوم می روی بیرون برای قدم زدن بلکه بتوانی کمی از این حوادث دور بمانی با مشکلات چهارم و پنجم و ششم روی دکه مواجه می شوی که با خطوط درشت روی صفحه ی اول روزنامه ها نوشته شده است.

حالت گرفته می شود برمیگردی خانه، به اینترنت وصل میشوی میبینی رفیق قدیمیت آن لاین است...تا میبیند "آن" شدی، پی.ام میزند که "هی فلانی شنیدی ...." و این تبدیل می شود به مشکل جدیدی که تازه امروز رخ داده است...

خلاصه شهربازی ایرانی حسابی رونق دارد... همه کمابیش به آرزوی خود رسیده اند، این وسط فقط ما نسل ظاهرا جوان که در دوره ی اصلاحات بازیچه ی گروه های سیاسی بوده ایم، سرمان کلاه رفته....نیروی انتظامی متاسفانه خیلی گیر نمیدهد...زندگی دیگر هیجان ندارد.

از شوخی گذشته، انقلاب سوم اسلامی، حسابی دارد کار دستمان میدهد. همانطور که حدس میزدم جماعت اصلاح طلب به هر کاری که بگویی مشغولند جز معنا سازی، و این خیلی خطرناک است. شاید تنها کسی که حواسش به این نکته هست، خود سید محمد خاتمی است. از فعالیتهای جدیدش (بر عکس فعالیتهای قدیمیش) خوشم می آید. ظاهرا فقط اوست که فهمیده در عرصه ی جامعه ی ایران، کسی برنده است که بتواند جایگاه خالی مانده ی گروه های مرجع را پر کند.

سقوط آزاد دولت نهم، همچنان ادامه دارد، ظن قوی من اینست که جناب آقای احمدی نژاد اصولا قصد ندارد در دور دوم برای رییس جمهور شدن نامزد شود... این را جدی میگویم.

مثل تمام انتخابات های قبلی، جناح اصلاح طلب، این توهم را دارد که اصول گرایان دچار تفرقه و نفاق شده اند!!! جالب است این بندگان خدا برای چهارمین بار مشغول گزیده شدن از یک سوراخ هستند!

این وسط، حسین شیخ مشغول پراندن مگس از جیب های خالی خود است...و شب و روز پشت کامپیوتر نشسته یا روی تخت خوابیده و خیالات میفرماید راجع به جامعه ی ایرانی...البته از حق نگذریم، گاهی چند صفحه ای هم کتاب میخواند یا چند خطی مینویسد.

حسین شیخ همچنان ذهنش مشغول مسئله ی زنان و نیز جنسیت در جامعه ی ایرانی است، بدبخت نمیداند خود کانون های حامی زن هم نسبت به چند ماه پیش غیر فعال شده اند و بیخیالی طی می کنند.

خلاصه این که "زندگی خوبه ..." خدا باعث و بانی این شرایط جدید را قرین رحمت خویش بفرماید!

راستی این یک نشریه ی دانشجویی است مال بچه های دانشکده ی حقوق دانشگاه تهران. من که خوشم اومد شمام وقت کردین سر بزنین:

مجله ی دانشجویی هوده

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 4:12  توسط حسین شیخ  | 
Balatarin Donbaleh

سلام دوباره به وبلاگ.

برای ادامه دادن دیر نیست....

هی تویی که اومدی از سر اتفاق یه سری به وبلاگ ما زدی.

رفیق دیده یا نادیده ای که لطف کردی دوباره به وبلاگم سر زدی وقتی دیدی آپ نکردم دوباره فحشم دادی (اونم لطف کردی!)

به زودی وبلاگ آپ خواهد شد. قول میدم!!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت 9:53  توسط حسین شیخ  | 
Balatarin Donbaleh