تبليغاتX
باز تعریف

باز تعریف

نوشته هایی بی امید پول!

 

پیروزی اصلاح طلبان در

 

انتخابات، بر تمام هواداران

 

 

عقلانیت  مبارک باد!!!!!

برای شخص من، این مهم نیست که سه نفر از لیست اصلاح طلبان وارد شورا بشوند یا پانزده نفر، اینهم مهم نیست که هاشمی رفسنجانی  در انتخابات خبرگان اول شود یا دوم. پیروزی اصلاح طلبان از این رو تبریک گفته میشود که میتوان با اطمینان کامل گفت، رمانتیک های عوام گرا، علی رغم تمام تبلیغات یک سال و نیمه شان و استفاده از تمام امکانات برای جلب رضایت مردم، نتوانستند شورا را به صورت کامل در اختیار بگیرند. و این یعنی هنوز عقل گرایی و علم طلبی در ایران طرفدار دارد و هنوز میتوان این حضور عقلانیت در جامعه ی ایران را پاس داشت.

البته این خبر را تقریبا تمام سایت ها مخابره کرده اند که تا این لحظه حضور دست کم چهار نفر از اصلاح طلبان، یعنی سرکار خانم ابتکار و آقایان مسجد جامعی، نجفی و ساعی در شورای شهر آینده ی تهران قطعی شده است ، از انتخابات خبرگان هم اخبار سایت ها خبر از اول بودن هاشمی رفسنجانی با فاصله ای قابل توجه از رقبا تا کنون دارد، انتخابات مجلس هم همچنان با صدرنشینی سهیلا جلودار زده در حال رای شماری است...انشا الله اتفاق خاصی نیفتد و باقی لیست اصلاح طلبان هم مطابق رای مردم به صدر منتخبان بازگردند...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 12:49  توسط حسین شیخ  | 
Balatarin Donbaleh

۱) دیروز و با مراسم کنگره ی جوانان اصلاح طلب،رسما تبلیغات ائتلاف بزرگ اصلاح طلبان برای انتخابات سوم شوراهای شهر آغاز شد. نگارنده نیز، هم به جهت علاقه ی شخصی و هم به سبب کنجکاوی در مورد میزان تغییر اصلاح طلبان در این یک سال و اندی که از انتخابات نهم میگذرد به محل برگزاری مراسم رفتم و .....

۲) شخصا شانس پیروزی اصلاح طلبان را در این انتخابات بسیار بالا ارزیابی میکنم...البته نه به خاطر اینکه احساس میکنم که اتفاق خاصی در میان آنان افتاده یا اینکه تحلیل کنم به خاطر چند دستگی رقبا (که چندان باور پذیر هم نیست) این پیروزی حاصل میشود...بلکه مبنای این حرف من بیشتر توجه به باقیمانده ی نیرو و سرمایه ی اجتماعی است که اصلاح طلبی در ایران، در طول هشت سال کسب کرده است.

۳) اما این دلیل نمیشود که من نگرانی خود را از شیوه ی عمل کنشگران انتخاباتی و مبلغان ائتلاف بزرگ پنهان کنم. نمیخواهم الکی نق بزنم و خاطر خوانندگان را مکدر کنم، به همین خاطر ترجیح میدهم که دو، سه پیشنهاد کوچک، صرفا به عنوان یک علاقه مند به اصلاح طلبی در ایران ارائه کنم.

۴) مهم ترین نکته ای که وجود دارد و من را عمیقا نگران کرده است، فقدان برگ برنده و آس نهایی در میان محورهای تبلیغاتی جناح اصلاح طلب است، همانطور که بارها گفته ام، به نظر من در ایران، آن کسی برنده میشود که بهتر بتواند شایستگی خود را برای خلق یک شهربازی هیجان آور به مردم اثبات کند. اگر کسی در تبلیغاتش ادعا کند بعد از انتخابات مثلا برج آزادی را به میدان ونک منتقل میکند یا برج میلاد را دوبرابر بلند تر میکند، قطعا شانس بیشتری برای انتخاب شدن خواهد داشت (طبیعتا مثالها اغراق شده است). اما لیست اطلاح طلبان و نیز محورهای اصلی که دیروز من در رفتار ایشان و گفتارشان (تا وقتی در جلسه بودم البته...) و بالاخره محتوای نوشته های اخیرشان دیدم فاقد چنین برگ برنده ای بود، پیشنهاد نخست من اینست که اصلاح طلبان هرچه زودتر چنین برگ برنده ای را رو کنند. مثلا میتوانند با برجسته کردن ابهامات شهرداری در امور مالی در دوره های پیشین، قول ایجاد نظام شفافی را بدهند (مثلا یک سیستم تلفن گویا) که هر شهروندی بتواند با یک تلفن از میزان دخل و خرج شهرداری در روز، ماه و سال، باخبر شود.

۵) با تمام احترامی که برای بچه های نسیم قائلم و دانستن طحمت زیاد و طاقت فرسایی که میکشند، اما متاسفانه باید به ایشان یادآوری کنم که کنشهایشان، دیگر نه جذابیت دارد و نه هیجان آور است...یار دبستانی سرود بسیار خوبی است، اما دیروز که من به محض ورود ، با جمع بچه های نسیم روبرو شدم که گرد ایستاده بودند و دوباره یار دبستانی میخوانند، ابتدا به یاد رییس جمهور کنونی افتادم و استفاده ی تبلیغاتیش از این ملودی، بعد یاد ۱۸ تیر افتادم، بعد یاد هزار بدبختی دیگر که در این مدت بر سر دانشجویان آمد و.... خلاصه دیگر این سرود تکراری شده، باقی شعارها هم کمابیش همینجور بود... وقت آن شده که خانه تکانی ای اساسی در نمودهای تبلیغاتی اصلاح طلبان انجام شود... نمیدانم چرا در این همه وقت، حتی یک سرود خوب هم برای جنبش اصلاح طلبی ساخته نشده. بیچاره فرهاد که با ربط و بی ربط از سروده هایش استفاده میکنیم، تا در بین یار دبستانی خواندنهایمان تنوعی ایجاد شود پیشنهاد دوم من، انتخاب سرودی متناسب و هیجان آور به جای "یار دبستانی" است، سرودی که میتواند نشان دهنده ی فاز دوم اصلاح طلبی در ایران باشد. شخصا به ساخت سرودی بر اساس ملودی "show must go on" اثر فردی مرکوری، با حفظ مضمون ترانه فکر میکنم. یا استفاده از سرود به یادماندنی "ایران ای سرای امید" از استاد شجریان (بند "اگرچه دلها پرخون است...)

۶) شعارهای انتخاباتی هم که دیگر حرف نداشت. دوستان کارگزارانی نوشته بودند : "آه اگر دیروز برگردد"!!! (حواستان باشد این لیست، لیست پیشرو ترین گروه سیاسی است) آخه برادران عزیز اولین چیزی که در این جمه به نظر می رسد چیست غیر از اولا آرزوی محال و ثانیا ارتجاع و نگاه به عقب؟ شعار دیگر که در همین پوستری که در کنار وبلاگ قرار گرفته است نیز دیده میشود، یعنی شعار "باز باید سرنوشت از سر، نوشت" هم ، چندان دلچسب نیست، باز اول، نشان میدهد که چندین بار این کار انجام شده، باید نشان از ناچاری، و ناگزیری عمل دارد و بالاخره چهره ی خسته آقای خاتمی هم که گفتن ندارد. باید شعارها را عوض کرد.در ذهن من، همانوقت شاملو جرقه زد، و کلی شعر که میتواند سرلوحه ی تبلیغات انتخاباتی باشد....

۷) من هیچوقت به خودم اجازه نمیدهم که چشم بر تلاش چندماهه ی دوستان ببندم و آنان را به خاطر کمبودها و نقایص سرزنش کنم. که راه باز بود و من هم اگر همتش را داشتم به آنان میپیوستم و کمکشان میکردم. همینجا از تمام فعالان مراسم دیروز تشکر میکنم. اگر هم گله ای بود، و پیشنهادی داده شد و نقدی ارائه شد، بیشتر از سر نگرانی نگارنده است و دلسوزی اش. پیشنهادها هم به این خاطر ارائه شد که نشان دهم راههای دیگری هم وجود دارد و شاید اگر بهتر نگاه کنیم چیزهای جدیدی هم به ذهنمان برسد وگرنه مشخص است که  این پیشنهادها، خام و کار نشده است و صرفا به ذهن من رسیده و من هم بی آنکه بالا و پایینشان کنم اینجا نوشتمشان... طبیعی است که نمیتوان دفاع چندانی از آنها داشته باشم.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 10:8  توسط حسین شیخ  | 
Balatarin Donbaleh

یه زن وقتی داره دکمه میدوزه به چی فکر میکنه؟

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 5:31  توسط حسین شیخ  | 
Balatarin Donbaleh

۱) بعد از اتفاقی که برای فوتبالمان افتاد، نمیدانم آقایان علی آبادی و کیومرث هاشمی چه توجیهی برای باقی ماندن بر سر مسئولیتهایشان پیدا میکنند.

۲) این اتفاق، تعلیق فوتبال ایران، نخستین واکنش جدی جهان در برابر روشهای جدید ایران بود، که اتفاقا در یکی از غیر سیاسی ترین حوزه ها هم اتفاق افتاد...

۳) گفته بودم یک جریان گرایش بر عوام گرایی رمانتیک دارد،به نظر شما اخراج آقای دادکان از فدراسیون فوتبال، دقیقا وسط بازیهای جام جهانی، یعنی همین اتفاقی که این بلا را سر فوتبال ایران آورده ، بر این دو مورد (عوام گرایی و رمانتیسیسم تشدید شده) دلالت نمیکند؟

۴) اما درباره ی شوراها:دوباره همان آش و همان کاسه، دوباره یک جریان خاص، بر طبل "مظلوم نمایی" میکوبد و تقریبا اکثر عقلای جمع (از قالیباف گرفته تا مشارکت)، بر اشتباهات جریان حاکم انگشت گذاشته اند و به آنها اشاره میکنند.

۵) شاید الان جریان حاکم، بیشترین سود را از هیاهویی که مخالفان به پا کرده اند ببرد... کمی توضیح میدهم:

۶) بودریار در تحلیلش از عصر انفجار اطلاعات حرف جالبی دارد: میگوید این سیل اطلاعاتی که در عصر حاضر به راه افتاده است، باعث شفافیت بیشتر واقعیت نمیشود، بلکه واقعیت را نابود میکند. چون آنقدر حجم اطلاعات سرریز شده به مخاطب زیاد است، که عملا واقعیت را دوبل میکند و ان را از بین میبرد.

۷) ترس من در این انتخابات اینست که این بلا سر منتقدان جریان حاکم بیاید...در واقع اشتباهات  و نقطه ضعف های جریان حاکم آنقدر فراوان است که تاکید دوباره ی منتقدان بر این اشتباهات، عملا این نقطه ضعف را به نقطه قوت تبدیل میکند. ضد تبلیغ، یا به عبارت بهتر انتقاد از جریان حاکم انقدر زیاد و فراوان شده که کم کم در حال بی اثر شدن است....یعنی انقدر این انتقادها زیاد شده که دیگر کمتر کسی به محتوای انتقاد توجه میکند... در واقع این انتقادها - در صورت تکثیر محدود نشده- دیگر فرقی نخواهد داشت با خرده گیری، یا به عبارت بهتر همه ی اینها تبدیل میشود صرفا به حقه ای برای دو رقیب...

۸) و به این ترتیب عرصه ی سیاست تبدیل میشود به یک میدان بازی (کم میشناسید کسانی را که چنین تحلیلی دارند؟) و فقط برای بازیگران این بازی جذابیت دارند... و دیگر حرفهای دو طرف تبدیل میشود به کل کل و حقه و تکنیک و تاکتیک...

۹)در جامعه ای مثل جامعه ی ایران، آیا واقعا سیاست اینجوری است؟ آیا سیاست به نیروهای اجتماعی مربوط نمیشود؟ آیا میتوان در کشوری مثل ایران کنشی غیر سیاسی داشت؟

۱۰) کنشگران اصلاح طلب، به نظر من، نخستین تلاششان باید معطوف به جلوگیری از تبدیل انتخابات مهم شوراها به این میدان بازی باشد، چرا که همه میدانند ایرانی طرفدار مظلومانند.

۱۱) اگر سیاست تبدیل شود به میدان بازی، قطعا کسی برنده میشود که خودش را مظلوم تر نشان دهد...

۱۲) کوتاه کوتاه و جویده جویده...بخشید...فعلا همین جا تمامش میکنم تا بعد...

+ نوشته شده در  جمعه سوم آذر 1385ساعت 0:17  توسط حسین شیخ  | 
Balatarin Donbaleh