۱) شاید الان مخاطبان این وبلاگ و علاقه مندان اوضاع اجتماعی-سیاسی ایران کمتر با این حرف حقیر مخالف باشند که حضور آقای احمدی نژاد در صدر نظام اجرایی کشور فرصت گرانبهایی است برای خردکردن کمر عوامگرایی و دوباره برپا کردن نهاد آکادمی و روشنفکری مدرن برای معناسازی جامعه. نمیدانم، شاید من درک و فهمم ایراد دارد که هر وقت همه با ناراحتی از شکست حرف میزنند، من از خوشحالی پیروزی لبخند میزنم و هروقت همه از پیروزی به دست آمده خوشحالند من نگران میشوم... به هر حال، علی رغم اینکه از شکست لیست رایحه خوشحالم، اتفاقاتی که در حال رخ دادن است عمیقا نگرانم کرده.
۲) نگاه دیگری بکنیم به انتخابات ۲۷ خرداد و سوم تیر ۱۳۸۴، آنجا که در دور نخست با پراکندگی وحشتناک آرا و در اوج غبارآلوده بودن فضای انتخاباتی محمود احمدی نژاد نخست موفق شد به دور دوم انتخابات راه پیدا کند و سپس با فاصله ای یک هفته ای، رقیب خود، هاشمی رفسنجانی را با نزدیک به ۷ ملیون رای فاصله پشت سر بگذارد و عنوان رییس جمهور ایران را به خود ببیند. اگر خاطرتان باشد، در آن روزگار (همین یک سال پیش را میگویم!!) همه از اشتباه اصلاح طلبان در گیر دادن به مباحث مدرن، فراموش کردن شعارهای اقتصادی و ... سخن میگفتند...اما واقعیت (به گمان من)، چیز دیگری بود، همانگونه که قبلا گفتم پیروزی دکتر احمدی نژاد در انتخابات صرفا یک پیروزی سیاسی حاصل اتفاقات خاص دوره ی انتخابات بود، پیروز اجتماعی آن انتخابات بیشک آقای دکتر معین بود که با انتخاب شعار دموکراسی خواهی توانست پنج ملیون رای جمع کند.
۳) اما بعد از انتخابات، اتفاقات زیادی افتاد. اولا دکتر احمدی نژاد با صداقت و جدیتی ستودنی، تقریبا شعارهای اصلی انتخاباتی خویش را (که تفاوت زیادی با حرف مردم عادی نداشت) دنبال کرد. به مردم وامهای کلان پیشنهاد داد. تقریبا تمام مدیران را جا به جا کرد. با صرف هزینه ی فراوان ماهی یک جلسه ی هیئت دولت را در یک استان برگزار کرد و در هر جلسه هم بیش از پنجاه مصوبه را تحویل مردم آن استان داد و ... از سوی دیگر، دوستان نه چندان قدیمی و صمیمی آقای رییس جمهور،(راست گرایان سنتی) به تدریج از او جدا شده و جبهه ای اگر چه نه رقیب، ولی متفاوت تشکیل دادند. در دیگر سو، اصلاح طلبان کار خاصی انجام ندادند غیر از تصفیه ی ناخالصی ها (اصغرزاده و ..) و ائتلاف دوباره. انتخابات ۲۴ آذر فضایی سه بعدی داشت، که اگر چه برخی تمام تلاششان را انجام دادند تا این انتخابات را دو بعدی کنند، اما موفیقتی حاصل نکردند.
۴) حال باید دید هر یک از این سه قطب، چه معنایی را حمل میکنند؟ به عبارت بهتر هر کدام نماینده ی چه شبکه ی مفاهیمی هستند؟
۵) قطب نخست را میتوان در دو فهرست رایحه ی خوش و نخبگان حوزه و دانشگاه (فهرست آیه الله مصباح) دید. این قطب، حامل معنایی جز مجموعه معناهایی که در طول ۵۰ سال نارضایتی مردم از حاکمیت و نیز شورش مردم بر علیه نظم موجود به وجود آمده است نیست. شخصا به دو نکته ی اساسی که کمتر در تحلیل این قطب مورد توجه بوده، باور دارم. یکی اینکه این جریان بیش از اینکه بنیادگرا باشد، انقلابی است. یعنی ضد نظم موجود است، و با شبکه معانی مدرن (در تمام وجوهش یعنی علم مدرن، جامعه ی مدرن، و نظم مدرن) مخالف است. و نکته ی دوم اینکه با توجه به تحلیل جالبی که جناب دکتر کاشی در باب گفتمان دوم خرداد ارائه داده، برآمدن این جریان را باید کمابیش نتیجه ی گفتمان اجتماعی دوران دوم خرداد دانست. بگذارید کمی توضیح دهم: آنچه در گفتمان مطبوعاتی و بدنه ی جریان اجتماعی این جنبش اتفاق افتاد، چیزی جز شورش روشنفکران، نویسندگان، روزنامه نگاران و دانشجویان بر علیه نظم مدرن نبود.در عصر اصلاحات آنچه سرکوب شد، نظم سرکوبگر مدرن بود. اما آنچه در پس این ویرانی سر برآورد، اندیشه های پست مدرن نبود.
۶) اما دو قطب دیگر، که به پیروزی نسبی دست یافتند چه؟ آنها در چه معانی را برای اجتماع به ارمغان آورده اند؟واقعیت آنست که قطب پیروزتر این جریان (خصوصا در تهران) یعنی حامیان قالیباف، نماد آن راه و اندیشه ای هستند که دولت دوم هاشمی رفسنجانی شدیدا دنبال میکرد: یعنی توسعه ی اقتصادی بدون توسعه ی سیاسی، حاکمیت نظم از بالا و آنگونه خود قالیباف در مبارزات انتخابتی ریاست جمهوریش مطرح کرد " رضاخانی اسلامی".
۷) قطب سوم، یعنی اصلاح طلبان چه؟ میتوانم تقریبا با اطمینان بگویم اصلاح طلبان هنوز هیچ نقشی برای خود در نظر نگرفته اند (کسی اسمی از دموکراسی، یا دانش مدرن، آنگونه که دکتر معین مطرح کرد در این انتخابات شنید؟) و این خیلی خیلی خطرناک است.
۸) در مرحله ی سوم، میتوانیم کنش مردم در انتخابات ۲۴ آذر را تحلیل کنیم. مردم کدام قطب را انتخاب کردند و چرا؟
۹) قطب اول شکست خورد. چه خوب میشود اگر اصلاح طلبان هم مثل من، در این متن، دیگر در اینباره فکر نکنند.
۱۰) پیروزی تقریبا میان دو قطب دیگر تقسیم شد. در تهران سردار پیروز شد و در شهرستانها اصلاح طلبان به پیروزی نسبی دست یافتند.
۱۱) به گمان من، همانگونه که در متون دیگر +، + ، + و +، گفته ام، شکست قطب اول، اگر اصلاح طلبان، یا طرفداران عقل مدرن خوب عمل کنند، میتواند پایان قصه ی ملال آور و طولانی نبرد میان عوام گرایان و عقل گرایان باشد. میتوان به مردم بفهماند علم مدرن مهم است، آکادمی مهم است، روشنفکر مهم است، کتاب مهم است. و میتواند برای نخستین بار، به راننده تاکسی ها بفهماند تحلیل های آبکشیان، اگر قرار باشد روزی عملی شود، فاجعه به بار می آورد.
۱۲) مردم تقریبا این را فهمیده اند و شاید به همین خاطر هم به هاشمی رفسنجانی رجوع کرده اند، محمد علی نجفی را برگزیده اند و ...اما در کنار این اسامی، آنان عباس شیبانی را نیز انتخاب کرده اند و مهندس چمران را... و سوگمندانه این دو نفر، رایشان به طرز خطرناکی بالاتر از آن گروه است.
۱۳) میخواهم بگویم، مردم از شهربازی، دست شسته اند، و همه میدانستیم که دیر یا زود این اتفاق می افتد، بنابراین، مردم امروز به دنبال مرجع میگردند، میخواهند ببیند اشتباهشان کجا بوده؟ واقعا برای مردم امروز ما (دست کم تا آنجا که من دیده ام) این سوال است که چرا دولت احمدی نژاد، علی رغم صداقت و تلاشش پیروز نمیشود، به گمان من کسی که موجه ترین پاسخ را به این سوال ارائه کند، برنده ی سیاسی و اجتماعی آینده ی ایران خواهد بود.. مردم ما در این انتخابات نشان دادند که دیگر رادیکال نیستند.اما این به آن معنا نیست که به عقلانیت رجوع کرده اند. تمام ترس من آنست که به خاطر سهل انگاری معناسازان مدرن، مردم باز رجوع کنند به ایده ی رشد تک بعدی، و سنت گرایی معتدل و این باز به معنای تکرار دوباره ی تاریخ است.
۱۴) فرصتی بهتر از فرصتی که رییس جمهور در اختیار مدرن ها قرار داده، نه در تاریخ ایران خوانده ام و نه از دوستان شنیده ام. دولت کنونی، بهترین نماد و معرف کاستیهای وحشتناک تفکر عوام گرایانه است. حالا دیگر گوی و میدان در اختیار عقل گرایان است، آیا آنها به سمت نهادینه کردن مفاهیم مدرن پیش میروند یا اینکه خوشدلانه تا سال آینده بر طبل پیروزی میکوبند و باز در انتخابات مجلس هشتم، شکست میخورند، اما این بار از سنت گرایانی که لباس نظم مدرن بر تن کرده اند و با تابلوهایی که فاصله ما با ظواهر مدرن را نشان میدهد (۷۰ روز مانده به افتتاح فلان اتوبان چند طبقه، ۲۴۰ روز مانده به برج دار شدن تهران و ...) خود را به مردم معرفی میکنند؟
۱۵) پیشنهاد مشخص من به دوستان اصلاح طلب، تلاش در جهت مصادره ی مفاهیم مدرن (دموکراسی در عین نظم و دیسیپلین در عین آزادی) به نفع خودشان است. وگرنه بی شک در آینده نزدیک، قافیه را به امثال قالیباف ، لاریجانی و ولایتی خواهند باخت. اگر کسی بخواهد در جامعه حضور تاثیر گذار باشد، باید تقشی را به عهده بگیرد، تا همیشه نمیتوان از گذشته برای باز کردن راه آینده استفاده کرد.