چند روزی هست که آسوده میخوابم.
غمگینم انگار یک کم!
ولی خوش میگذرد. (خوش لغت خوبی نیست، چیزی غنج میزند مدام .... )
دراز میکشم روی تخت و خوابم میبرد....
کاش این چند پشه و یک خرمگس لعنتی که آویزان شده و ولم نمیکند هم بیخیال میشدند و میرفتند و زندگیشان را پی میگرفتند...
هی! حسین نوروزی لعنتی! دلم برای تو هم تنگ شده خیلی.
چند روزی میشود که اینجوریم.
همین!
(این پست برای آن هایی که جویای حالم بودند)
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 1:13  توسط حسین شیخ
|

