و
دو پروژه درسی نا تمام
و
دو ترجمه ناتمام
و
یک مطلب شروع نشده
و
یک سردبیر عصبانی ولی دوست داشتنی و یک مقاله ی تصحیح نشده و یک پژوهشنامه
و
کلی حرف که به نظر خودت جدی است ولی گیر کرده توی گلویت و نمیریزد توی این صفحه
و
یک رمان که به خاطر یک سوال ساده متوقف مانده : یک مرد توی حمام چه کار میکند؟ (جدا چه کار می کند؟)
و
یک خرمگس درشت که هی دور و بر سرت می گردد و دنبال وقت مناسب است که نیش بزند و تو هم حالا انسانیتت گل کرده و نمیخواهی بزنی بکشیش
و
انبوهی از عروسی های نزدیک و تقریبا نزدیک و دوستانی که دارند میروند
و
یک ماشین لوکس که قرار است یکی از دوستانت را ببرد خانه بخت
و
یک محسن نامجو که خیلی باحال است و هنرمند است و دوستش داری و از این حرفها
و
یک تصنیف قدیمی که همان نامجو بازخوانیش کرده به اسم لیلای من
و
یک گروه جدید به اسم کیوسک که قدیمی است ولی تو جدیدا کشفش کردی
و
کلی همکار باحال
و
یک گروه دینامیک خبری که کلی دوستشان داری
و
کلی مو و ریش که دوستشان داری و میدانی همین روزها باید باهاشان خداحافظی کنی
و
ملال
و
زن ایرانی که هرچقدر تلاش میکنی نمیتوانی بهش فکر نکنی
و
یک آهنگ که توی گوشت است و میگوید: «اینجا تهرانه/ یعنی شهری که/ همه چیش باعث تحریکه»
و
یک مچ دست که سالها پیش ظریف بود و حالا شده اند یک جفت دست دهاتی
و
یک کمر که سالها پیش ظریف بود و حالا شده است کمر یک زن خانه دار تهرانی
و
یک شکم که صاحبش سعی میکند دائما تو بدهد تا کمی لاغر تر به نظر برسد
و
کلی برداشت ازاد از رفتار آدمها که دوست داری یکروز توی یک رمان منعکسشان کنی
و
دغدغه های اجتماعی و مسائلی که هرگز هیچ کمکی به حلشان نمیتوانی بکنی
و
چند نفر که رفته اند از بس بیمرام بوده اند و دیگر آدم حسابت نمیکنند
و
چند نفر که برایت دلبری میکنند
و
چند نفر که کلی دلت برایشان تنگ شده کلی.....
و
چند توصیه که برو ازدواج کن
و
یک آدم بیست و هفت ساله که خیلی جالب است و میخندد و میخواهی درباره اش رمان بنویسی
و
عصبانیت از تمام مشکلات احمقانه ای که هر روز برایت پیش می آید
و
وسوسه خارج رفتن
و
عصبانیت
و
ملال و ملال و ملال و ملال.
اینها را جمع بزن، میشود این روزهای من!
