تبليغاتX
باز تعریف

باز تعریف

نوشته هایی بی امید پول!

ملال

و

دو پروژه درسی نا تمام

و

دو ترجمه ناتمام

و

یک مطلب شروع نشده

و

یک سردبیر عصبانی ولی دوست داشتنی  و یک مقاله ی تصحیح نشده و یک پژوهشنامه

و

کلی حرف که به نظر خودت جدی است ولی گیر کرده توی گلویت و نمیریزد توی این صفحه

و

یک رمان که به خاطر یک سوال ساده متوقف مانده : یک مرد توی حمام چه کار میکند؟ (جدا چه کار می کند؟)

و

یک خرمگس درشت که هی دور و بر سرت می گردد و دنبال وقت مناسب است که نیش بزند و تو هم حالا انسانیتت گل کرده و نمیخواهی بزنی بکشیش

و

انبوهی از عروسی های نزدیک و تقریبا نزدیک و دوستانی که دارند میروند

و

یک ماشین لوکس که قرار است یکی از دوستانت را ببرد خانه بخت

و

یک محسن نامجو که خیلی باحال است و هنرمند است و دوستش داری و از این حرفها

و

یک تصنیف قدیمی که همان نامجو بازخوانیش کرده به اسم لیلای من

و

یک گروه جدید به اسم کیوسک که قدیمی است ولی تو جدیدا کشفش کردی

و

کلی همکار باحال

و

یک گروه دینامیک خبری که کلی دوستشان داری

و

کلی مو و ریش که دوستشان داری و میدانی همین روزها باید باهاشان خداحافظی کنی

و

ملال

و

زن ایرانی که هرچقدر تلاش میکنی نمیتوانی بهش فکر نکنی

و

یک آهنگ که توی گوشت است و میگوید: «اینجا تهرانه/ یعنی شهری که/ همه چیش باعث تحریکه»

و

یک مچ دست که سالها پیش ظریف بود و حالا شده اند یک جفت دست دهاتی

و

یک کمر که سالها پیش ظریف بود و حالا شده است کمر یک زن خانه دار تهرانی

و

یک شکم که صاحبش سعی میکند دائما تو بدهد تا کمی لاغر تر به نظر برسد

و

کلی برداشت ازاد از رفتار آدمها که دوست داری یکروز توی یک رمان منعکسشان کنی

و

دغدغه های اجتماعی و مسائلی که هرگز هیچ کمکی به حلشان نمیتوانی بکنی

و

چند نفر که رفته اند از بس بیمرام بوده اند و دیگر آدم حسابت نمیکنند

و

چند نفر که برایت دلبری میکنند

و

چند نفر که کلی دلت برایشان تنگ شده کلی.....

و

چند توصیه که برو ازدواج کن

و

یک آدم بیست و هفت ساله که خیلی جالب است و میخندد و میخواهی درباره اش رمان بنویسی

و

عصبانیت از تمام مشکلات احمقانه ای که هر روز برایت پیش می آید

و

وسوسه خارج رفتن

و

عصبانیت

و

ملال و ملال و ملال و ملال.

اینها را جمع بزن، میشود این روزهای من!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 5:19  توسط حسین شیخ  | 
Balatarin Donbaleh