شک سید محمد خاتمی، در مورد حضور یا عدم حضور در کارزار انتخابات دهم ریاست جمهوری اسلامی ایران، و نیز پیششرطهایی که وی، چندی پیش برای حضور خود اعلام کرد، ناخواسته پرسشی فراموش شده را، باز در اذهان عموم فعالان فرهنگی زنده کرده است، که بدون پاسخ صریح و روشن به آن، نمیتوان به آیندهی اصلاحطلبی در ایران امیدوار بود. این پرسش اینست: «وظیفهی هر شهروند، به صورت عام، و هر فعال فرهنگی به صورت خاص، در این میانه چیست؟» یا اگر بخواهیم صریحتر بگوییم: «آیا اصلا برای یک شهروند، و یک فعال فرهنگی، و حتی به صورت اخص یک «روشنفکر عام» در معنای فوکویی آن، در صجنههایی مثل آنچه امروز در صجنه تشویق، یا دلسرد کردن خاتمی برای شرکت در انتخابات رخ داده است، میتوان قایل به وظیفه بود؟»
1) تلاش برای محصور کردن سیاست، در حوزهی سخن سیاسی (politic discourse)، یکی از نخستین اهداف مخالفان اصلاحطلبی عقلانی در ایران (که از این پس به اختصار آنان را خردستیز مینامیم) بوده است. پس از رخداد دوم خرداد 1376، روایتی که خردستیزان برای توجیه آن اختیار کردند، تجزیه و تحلیل این رخداد اجتماعی، در قالب جریانشناسی و ترمینولوژی سیاست بود (یک جریان سیاسی از صدر به کنار رفته، و جریان دیگر روی کار آمده است)؛ این در حالیست که کمتر کسی میتواند ابعاد اجتماعی و فرهنگی دوم خرداد را نادیده بگیرد. از آن روز به بعد، تقلیل اصلاحطلبی ایرانی به جریانی سیاسی، که بالهای فرهنگی و اجتماعی آن هم الزاما رنگ و بویی سیاسی دارند، سرلوحهی فعالیت خردستیزان قرار گرفت. و اینگونه بود که اصلاحطلبی و اصلاحطلبان، از آن پس به جای آنکه جریانی اجتماعی تلقی شوند، به مثابهی نیروهایی سیاسی دیده شدند. سوگمندانه، گرایش بیش از حد خود فعالان اصلاحطلبی به سیاستمداری، که شاید از اقتضائات دولتمردی اصلاحطلبان نیز بود، به این امر دامن زد.
اما واقعیت اینست که در جامعهای مثل جامعهی ما، ما با سیاست، نمیتوانیم همچون حوزهای مستقل برخورد کنیم. سیاست در ایران، بر عکس آنچه در کشورهای پیشرفته میبینیم، یک بازی، یا یک جزیرهی مستقل نیست، بلکه تاثیرات مستقیم و قابل توجهی بر تمام حوزههای زندگی ما دارد.
اما در ایران، چنین تلقیای تنها میتواند به سود خرد ستیزان باشد، که صلاح خود را در این میبینند، که مردم و نخبگان، دلزده از بازیهای سیاسی، سکوت اختیار کنند، و سرنوشت امور سیاسی، منوط به روابطی باشد که شفافیت برآنها حاکم نیست. مردم هم، بیخبر از پشت پرده، و دلزده از آنچه بازیهای سیاسی میدانند، به فکر رزق و روزی خود باشند و ارتباط این دو مقوله با هم را بالکل از یاد ببرند.
به همین دلیل است که میتوان با درصدی از طمینان گفت، موضعگیری در قبال حضور یا عدم حضور خاتمی در میدان انتخابات، به حکم نقش شهروندی، وظیفهی عقلی تمام شهروندانی است که زندگیشان با سیاست درآمیخته است.
2) انتخابات، در کشوری مثل ایران، تنها عرصهای که به خردهفرهنگها، و اقشار و صنفها، هویت میبخشد. به عبارت دیگر، در جامعهای مثل جامعهی ایران، با تجربهی تاریخی سکوت چند دههای و چندقرنی، آن که لب میبندد و خاموش میماند، عملا امکان حضور در جامعه را از خود سلب میکند؛ سکوت شنیدنی نیست، در عرصهای مثل مورد فوقالذکر، این صداست که شنیده میشود، هویت مییابد و به رسمیت شناخته میشود. حضور هر شهروند، هر طبقهی فکری و به ویژه روشنفکران، از آن رو که خود خاتمی نیز از آنان طلب کمک کرده است، میتواند به آنان هویت و رسمیت ببخشد. این اتفاقی بود که اگر در هشتسالهی اصلاحات رخ میداد، امروز افق پیش روی وطنمان، افق دیگری میبود. خرد ستیزان، که فنون محو اقشار اجتماعی را به خوبی آموختهاند، به انتظار نشستهاند، که بار دیگر، و پس از پایان انتخابات دهم، صاحبان سکوت را بار دیگر، به بهانههای مختلف از مناسبات قدرت اجتماعی اخراج کنند. به همین دلیل، سکوت در قبال این مساله، جز اهمال در ادای وظیفهای اجتماعی نمیتواند باشد؛ من و شما، به جهت نیازها و خواستهایمان، وظیفهداریم در قبال آمدن یا نیامدن خاتمی اعلام موضع کنیم، ما میتوانیم از انجام این وظیفهی اجتماعی سرباز زنیم، اما باید قبول کنیم که نتیجه هر چه باشد، دیگران حق سرزنش ما را دارند، و ما هیچ حقی برای اعتراض به سلب حقوقمان نداریم.
3) خاتمی، یک نماد است، یک نماد تعریف شده و مشخص. سید محمد خاتمی، نماد تصمیمی جمعی، و عقلانی برای سلطهی خرد مدرن بر جامعه بود. این نماد، نه شرایط انتخابات دوم خرداد وابسته است، و نه به فعالیتهایی که سید محمد خاتمی در زمان زمامداریش انجام داده است. ما، کنشگران اجتماعی، نمیتوانیم در اتخاذ موضع نسبت به این امر نمادین درنگ کنیم، چرا که به حکم زندگی اجتماعیمان، نباید در قبال آن بیتفاوت باشیم. این ویژگی خاتمی، برسازندهی بعد دیگری از وظیفهی اجتماعی ما در ورود به این عرصه است.
4) میتوان ادعا کرد، در تاریخ معاصر ایران، هیچگاه چنین تضاد مشخصی میان جریانهای قدرتمند جامعه وجود نداشته است. امروز، در یکسو خرد ستیزی قرار دارد و در دیگر سو خردمداری، یک طرف ادبیات«کاغذ پاره» سلطانی میکند، و طرف دیگر ادبیات گفتگو دلربایی، یک جریان به آمارهای خود ساخته دلخوش میکند، و طرف دیگر هنوز در عذاب وجدان کارهای نکردهی دورهی هشت سالهی حکمرانیش است. و خلاصه یکسو تن به منطق «حکم» میدهد، و دیگری به «سلطهی عقل» میاندیشد. هیچکدام از ما، مطلق نیستیم. هیچیک از ما نه میتوانیم یکسره در این سوی خط باشیم و نه در آنسوی خط. خود سید محمد خاتمی هم، نمیتواند بری از ویژگیهای خرد ستیزانه باشد، همانطور که رقیب او، نمیتواند بالکل از هرچه خردمندی است عاری تلقی شود. اما انتخاب میان این دو، انتخاب میان یکی از دو وجهی است، که هریک ما اندکی از آن را داریم. اینجاست که وظیفهی اخلاقی ورود به این عرصه رخ مینماید. ما، گرچه خودمان یکپارچه اخلاقی نیستیم، گرچه جز چهارده معصوم، کسی را یکپارچه سفید، یکپارچه خوبی نمیدانیم، اما بیشک، اگر به اخلاق معتقدیم، اخلاقا وظیفه داریم که در جهت تحکیم آن قدم برداریم، و از دیگر سو، اگر به آن معتقد نیستیم، عقلا باید با آن به مخالفت برخیزیم. نمیتوان میان اخلاق و بیاخلاقی به انتخاب دست نزد. به همین نسبت، عدم ورود به این صحنه نیز، توجیهی ندارد، یا ما خردگراییم، یا خرد ستیز، که اگر دومی باشیم، اخلاقا وظیفه داریم با هرچه در توان داریم تلاش کنیم خاتمی به صحنه نیاید (کاری که خردستیزان، به وضوح و به شدت به دنبال آنند) و اگر خردگراییم، راهی نداریم، جز اینکه برای حضور او، یا دستکم سلطهی جریانی اجتماعی، فکری، سیاسی که او آن را نمایندگی میکند تلاش کنیم.
5) میخواستم نشان دهم اعلام موضع در قبال حضور سید محمد خاتمی، یک علاقه یا گرایش سیاسی نیست، بلکه وظیفهای عقلانی، اجتماعی و اخلاقی است. آنچه در این میان، کمترین اهمیت را دارد، و متاسفانه بیشترین مباحث را هم به خود اختصاص داده است، ویژگیهای شخصیتی و یا اجتماعی خاتمی است. بحث در این مورد فرصت طولانیتری میطلبد، اما کوتاه میتوان به ذکر این نکته بسنده کرد که خاتمی، در این عرصه، نه یک واقعیت، که امری نمادین است. و برخورد با امری نمادین، اقتضائات خود را دارد. از دیگر سو، خاتمی، به عنوان یک واقعیت، اگرچه میتواند مورد بحث قرار گیرد، اما این زمانی مفید است که حضور او در انتخابات، یا عدم حضورش، قطعیت یافته باشد. صرف حضور او، به لحاظ نمادین، چنان با اهمیت است، که جایی برای بحث از موارد دیگر باقی نمیگذارد.