تبليغاتX
باز تعریف

باز تعریف

نوشته هایی بی امید پول!

مصاحبه حمایتی دکتر سروش از آقای کروبی هم منتشر شد، توجیه ایشان برای رای دادن به آقای کروبی هم، همانطور که خودشان گفته اند، بر همان مبنایی است که چهار سال پیش بود:

بستگي دارد که توقع شما از رياست جمهوري در ايران چه باشد.من توقعم از رياست جمهوري اين است که فضا اندکي باز بشود که اهل انديشه و اصلاح بتوانند در جامعه مدني، کاري بکنند.مطبوعات قدري آزادتر باشند؛مردم کمي آزادتر باشند و سايه ترس، از روي سر مردم کنار برود.قوه قضائيه قدري پاکيزه‌تر بشود.مثلا من در شعارهاي آقاي موسوي کمترين چيزي نديدم که نسبت به قوه قضائيه حساسيتي نشان بدهند؛ در حالي‌که قلب تپنده دموکراسي و عدالت ـ حالا نام دموکراسي را هم نبريم، بگوييم عدالت ـ در قوه قضائيه است. اگر چنين شجاعتي و چنين اراده‌اي در قوه قضائيه وجود نداشته باشد بقيه دستگاه‌ها نمي‌توانند کاري بکنند.

انصافا باید به این استدلال اندیشید و جوابی درست و محکم به آن داد، بنیان حرف سروش را میتوان اینگونه خلاصه کرد که نظام سیاسی ایران هم اکنون ظرفیت آدمهای بزرگ را ندارد و باید به سراغ آدمهایی رفت که مثل جناب شیخ مهدی کروبی، صرفا میتوانند اندکی فضای جامعه را باز و مطبوعات را آزادتر کنند.

پذیرفتن این ایده برای من بسیار دشوار است. من در این سن و سال، که میتوانست آغاز شکفتگی حرفه ایم باشد و نیست، نمیتوانم به آدمهای کوچک اعتماد کنم تا اندکی فضا را برایم باز کنند. من میخواهم در انتخابات کسی را انتخاب کنم که بیشترین نزدیکی را با ایده هایم دارد، کسی که از صداقت او مطمئنم و میدانم که ایده هایی را که بیان میکند، خود به آنها معتقد است. من نمیتوانم با استدلالهایی از این دست، که مدح شبیه به ذم است. و میتواند در عبارت "خلایق هرچه لایق" واگویه شود خود را به حمایت از مهدی کروبی راضی کنم. من ترجیح میدهم در کنار رییس جمهوری روشنفکر شکست بخورم و شاهد ریاست جمهوری کسی نباشم - که با تمام احترامی که برای سوابق و سلایقش قایلم- به یک دستور از بالا توبه نامه مینویسد و با افتخار برای این و آن ارسال میکند. من نمیتوانم به کسی رای دهم که به هر دلیل اصطلاح "حکم حکومتی" را، در حساس ترین برهه وارد ادبیات سیاسی کشورمان کرد و نخستین شکست اصلاح طلبی را رقم زد. حتی اگر به شکست خود مطمئن باشم، ترجیح میدهم این شکست را با رییس جمهوری روشنفکر و بزرگوار تجربه کنم و در دوران شکست رییس جمهور مورد حمایتم را در حال فالوده خوری با اصحاب قدرت نبینم.

شان آقای دکتر سروش، هم به لحاظ علمی و هم به لحاظ روشنگری، بالاتر از آن است که بتوانم ایده ایشان را بیخردانه و از سر لجاجت بدانم و یا آن را حاصل دوری از فضای ایران و شکل جدیدی از "خارج نشینی" بنامم، ولی حق خود میدانم که علیرغم احترامی که برای ایشان قایلم، به لحاظ عقلی نظر ایشان را ناموجه بدانم و از همین رو از پذیرش آن سرباز زنم.

اما در این میان، روزنامه نگار موفقی هم در تیم کروبی فعال است، که طبیعتا از چنین فرصتی نخواهد گذشت. قوچانی در ستون کناری مطلب دکتر سروش درباره کروبی و خاتمی مینویسد:

جان پيغام سروش همين جاست. نظريه‌اي كه او نه امروز كه يك دهه پيش – حتي پيش‌تر قبل از دوم خرداد 76– در مصاحبه‌اي طولاني و خواندني با اكبر گنجي از آن دفاع كرد و مرز ميان كار روشنفكري و كار سياسي را روشن كرد و اين اتفاقا همان كاري است كه ياران سروش انجام نمي‌دهند و ياران شيخ در پي آن هستند.
ياران سروش – و بهتر بگوييم؛ شاگردان سروش – كه در يكي، دو حزب سياسي اصلاح‌طلب حضوري موثر دارند پيروزي دوم‌خرداد را پيروزي روشنفكري ديني مي‌دانستند اما تصور آنان از روشنفكري ديني در نمادي به‌نام سيدمحمد خاتمي تلخيص مي‌شد كه استاد سخن بود و با قامت رعنا و سخنان شيوا دل از جمعيت مي‌ربود. براي روشنفكري كه در مسند قدرت قرار مي‌گيرد بيش از عمل، نظر مهم است. مهم نيست كه چه تعداد روزنامه بسته مي‌شود مهم اين است كه رئيس‌جمهور با بستن روزنامه‌ها مخالف است. مهم نيست كه چه تعداد استاد از تدريس محروم مي‌شوند مهم اين است كه رئيس‌جمهور با منع تدريس اساتيد مخالف است. مهم نيست كه چند روشنفكر كشته مي‌شوند مهم اين است كه رئيس‌جمهور با قتل روشنفكران مخالف است. مهم نيست كه چند دانشجو ستاره‌دار مي‌شوند. مهم اين است كه رئيس‌جمهور با ستاره‌دار شدن دانشجويان مخالف است. مهم نيست كه چند كتاب سانسور مي‌شود مهم اين است كه رئيس‌جمهور با سانسور مخالف است. نهايت كاري كه چنين رئيس‌جمهور روشنفكري انجام مي‌دهد انتشار چند بيانيه و تشكيل چند كميته براي ثبت در تاريخ است تا آيندگان اسطوره خود را بستايند. رئيس‌جمهوري با اين كمالات البته نمي‌تواند لابي هم كند چرا كه لابي كار مردمان لابي‌باز است و دون شأن روشنفكران. اين رئيس‌جمهور البته اهل شوريدن و برآشفتن و استعفا هم نيست چراكه راديكاليسم آيين چريك‌هاست نه روشنفكران كه اهل بغض و گريه فروخفته و دل‌شكسته و ناي‌ني و پياله مي هستند.

از محمد قوچانی بعید نیست که در کنار نص سخنان سروش به "جان شناسی" دست بزند و "جان سخنان سروش را کشف کند" اما از روزنامه نگاری موفق مانند او بعید است که سخنی رسا و متین را در  لحظه چنان تحریف کند که از آن بوی نفرت و بی منطقی و حساب کشی استشمام شود. جای خوشحالی است که سروش همچنان زنده است، وگرنه با مفسرانی از این دست چه بسا به مقتضای زمانه، سروش به مدافع اصلی دینداری خشک اندیش هم تبدیل میشد و جان سخنان او تبدیل میشد به لعن و نفرین نوگرایی در اندیشه دینی و بازبینی در معرفت مذهبی.

همانقدر که در جایگاه و موفقیت قوچانی در روزنامه نگاری نمیتوان شک کرد، در اشتباه حرفه ای در نگارش این مطلب نیز شک چندان روا نیست. آنچه انگیزه اصلی نوشتن این پست شد، نگرانی از این امر بود که در بحبوحه انتخابات، سخن روشنفکری بازیچه بازیگردانان ژورنالیست شود، و گفته ای که از سر خیرخواهی و حقیقت طلبی است، به ابزار نفرت پراکنی و خرد ستیزی تبدیل شود.

جناب آقای قوچانی، روزنامه نگاری، حرفه ای مدرن و بسیار بسیار مهم است، اما آن را با روشنفکری کاری نیست. قلم زدن در حوزه روشنفکری، علی الخصوص وقتی بازتابی گسترده در حد روزنامه ای سراسری دارد، احتیاط بیشتر، دانشی گسترده تر، سابقه ای علمی تر و قدیم تر و تعهدی افزون تر میطلبد. اجازه دهید در این کارزار، بزرگان و روشنفکران و مراجع معنا ساز، گفتگوی سازنده خود را به پیش برند. انعکاس این دیالوگ و گفتگو، اگر از بازیهای ژورنالیستی امثال شما جان سالم به دربرد، خود رسالتی عظیم است که به خوبی از عهده گروهی قوی و حرفه ای مثل گروه شما برخواهد آمد. به همین اکتفا کنید و بگذارید مردم خود "جان سخنان" روشنفکران را دریابند.

کاش کمی از استادان فرهیخته خود، درس بگیرید و اینگونه ذوق زده و دستپاچه، سابقه قابل قبول خود را در مقاطع زمانی کوتاه مدت در خطر نیندازید که از قدیم گفته اند

دو چیز طیره عقل است دم فروبستن

به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 0:50  توسط حسین شیخ  | 
Balatarin Donbaleh

حقیر، با توجه به درخواستهای متعدد دوستان، و نظر به چشمهایی که نگران اعلام نظر اینجانب در باب انتخابات پیش رو هستند و دستهایی که منتظرند نام کاندیدای مورد نظرم از لبانم خارج شود تا بدون تاخیر بر برگه های رای حک کنند، و با توجه به جمیع جهات و وجوه مختلف خطرات و مخاطراتی که کشور عزیزمان را تهدید میکند و با امید به اعتلای هرچه بیشتر فرهنگ اسلامیان، با کسب اجازه از بزرگان قوم و ارباب اندیشه، بدینوسیله اعلام مینمایم که نتیجه پژوهشها و تحقیقات اینجانب  در مورد انتخابات پیش رو به نتیجه رسیده و کاندیدای مورد نظر بنده در انتخابات قطعا برادر خردمدار، سبزاندیش و سبز پوش جناب آقای مهندس میرحسین موسوی خواهد بود.

بدین وسیله از آحاد علاقه مندان و دوستانی که با تماس با بنده، نظرم را جویا میشدند و با صدها هزار نامه تصمیم گیری درباب انتخابات را به اعلام نظر اینجانب منوط کرده بودند تشکر کرده و اعلام میکنم به این ترتیب حضور شخص اینجانب در انتخابات به عنوان کاندیدا منتفی بوده و از همه علاقه مندان انتظار دارم نام این برادر گرامی را در برگه های رای خود درج نمایند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 16:50  توسط حسین شیخ  | 
Balatarin Donbaleh