اینجا جای خوبی برای حرفهای جدی زدن راجع به انتخابات نیست
اینجا باید کوتاه کوتاه نوشت و جویده جویده. اینست که ترجیح میدهم فقط نکات به نظر خودم مهم تری را که در این چند روز به آن رسیده فقط تیتروار بنویسم و از این بحث خسته کننده بکشم بیرون
۱) برنده ی این انتخابات بیشک مصطفی معین بود، اگر حتی رده بندی وزارت کشور را که معین در آن پنجم شده بود را بپذیریم، باز هم در سطح تفسیر آرای ریخته شده به صندوق، میتوان به خوبی به نشانه های این پیروزی رسید.اگر بخواهیم آرای هریک از دیگر کاندیدا ها را معنا کنیم، ناچاریم رای آنان را تقسیم به سه یا چهار کنیم، آنانی که به هاشمی رای دادند، برخی به اقتصاد فکر میکردند، برخی هواداران اصلاحات به گمان تغییر هاشمی و افسون زده از قدرت اسطوره ایش (یادش به خیر!) به او رای دادند، برخی به خاطر هواداری روحانیون سنتی او را انتخاب کردند و ...، اما معین فقط یک تیتر برای تبلیغات انتخاباتی برگزیده بود :"دموکراسی" و این تیتر توانست چهار میلیون رای (اصلا شوخی نیستُ چهار میلیون برای جامعه ای مثل جامعه ی ایران خیلی امیدوار کننده است!) جمع کند!
۲) دو اشتباه خیلی بزرگ امروز میتواند فعالان را سردرگم کند، یکی اشتباه میان عرصه ی سیاست و عرصه ی فعالیت اجتماعی است ، معین در عرصه ی سیاست، با توجه به تمام ویژگیهای این عرصه شکست خفیفی را متحمل شد، اما در عرصه ی فعالیت اجتماعی اساسا شکست بیمعناست،معین و جبهه دموکراسی خواهی، قدمی بزرگ در این انتخابات برداشتند، به نظر من اشتباهی که ما در دوم خرداد کردیم، اینجا به طور معکوس دارد تکرار میشود، همه میدانستند برد اصلاحات در دوم خرداد یک برد سیاسی بود، فعالان سیاسی، با دیدگاههای متفاوت ، در یک ائتلاف سیاسی و با استفاده از ترفندهای مختلف درحوزه ی سیاست ۱۸ ملیون رای جمع کردند، اما بلافاصله نام این پیروزی را جنبش اصلاحات گذاشتند، یعنی کنشی سیاسی را به جای جنبشی اجتماعی تلقی کردند، اما امروز دقیقا دارند برعکس عمل میکنند، یعنی شکست سیاسی ای که جبهه ی اصلاحات در ۲۷ خرداد متحمل شده است را چونان یک پسروی اجتماعی تلقی میکنند و این خطر مهمی است!
۳) اشتباه دوم هم اشتباه در تحلیل انتخابات است، رییس جمهور احمدی نژاد رییس جمهوری ۱۷ ملیونی نیست، رییس جمهوری ۵ ملیونی است، در واقع باید گفت تنها ۵ ملیون احمدی نژاد را به باقی کاندیداها ترجیح میدادند، ما باید توجه کنیم که تحلیل ماجراهای دور دوم انتخابات فقط به درد هاشمی رفسنجانی میخورد، چرا معنای نتایج در دور دوم اینست : ۱۷ ملیون ترجیح میدادند احمدی نژاد به جای رفسنجانی رییس جمهور باشد (شاید اگر من هم کاندیدای دور دوم بودم لااقل ۷-۸ ملیونی در برابر هاشمی اسطوره ای و البته تخریب شده رای می آوردم!)
۴) دام بزرگی برای جبهه ی اصلاحات گسترده شده، که اگر در این دام بیفتد، سالها دور خود خواهد چرخید بی آنکه حرکت مثبتی انجام دهد، اصلاح طلبان متاسفانه تا نیمه ی راه آمده اند و اگر دقت نکنند فاتحه شان خوانده شده، این دام آنست که اصلاح طلبان این شکست خود را به پای عدم توجه خود به سطوح پایین جامعه بگذارند و به سمت شعارهای استراتژیک اقتصادی بروند! نمیدانم کسی یادش می آید زمان هاشمی هیچ خبری از فقر طبقات پایین و این حرفها نبود، حتی تا ۳ سال پیش هم کسی از این حرفها نمیزد، من مشخصا یادم است، حدود سه سال پیش یکی از مقامات عالیرتبه سخنرانی کرد و خود را اصلاح طلب خواند و البته تاکید کرد اولویت نخست اصلاحات رسیدگی به وضع محرومان است و این در حالی بود که در طول ۶-۷ سال اخیر بنا بر آمار و شاخصها وضعیت اقتصادی بهتر شده بود. دقیقا آن سخنرانی به معنای کلید خوردن پروژه ی جدید ضد اصلاحات بود: تلاش برای بازتعریف جامعه به عنوان جامعه ای گشنه! و کسی که گشنه باشد به آزادی فکر نخواهد کرد. خاتمی و همفکرانش متاسفانه در این دام افتادند و به جای آنکه اصل ماجرا را از بیخ انکار کنند، بیهوده سعی کردند با زبان علمی توضیح دهند که وضع اقتصادی مملکت در سالهای حکومتشان بهتر شده، غافل از اینکه این دامی رسانه ای است و تلاشی در جهت بازتعریف جامعه! خاتمی در سخنرانیهایش به جای حرف زدن از خواستهای سیاسی جامعه دائم آمار اقتصادی رو میکرد و با لبخند تمسخر مخاطبانش روبرو می شد که : هه! ما رو خر گیر آورده!
اشتباه خاتمی و بدل نزدن به تاکتیک جبهه ی ضد اصلاحات و نیز عدم اتخاذ موضع صریح توسط معین در این باب، یکی از علل شکست سیاسی اصلاح طلبان در نهمین دوره ی انتخابات ریاست جمهوری بود!
۵) اما در چهار سال پیش رو اوضاع قطعا فرق خواهد کرد، و این امیدوارکننده ترین بخش سیاسی ماجراست، از فردای ۱۲ مرداد، ایران بهشت روی زمین خواهد بود (مثل یکسال اخیر تهران!) و این فرصتی بی بدیل برای جبران این اشتباه به اصلاح طلبان خواهد داد! همه میدانند جامعه ی بورژوا و متوسط الحال بزرگترین وزنه سیاسی جامعه ی ما هستند، سه سال سعی شده اولویت اقتصادی به آنها تحمیل شود، جبهه ی ضد اصلاحات به هدف خود رسیده است و از این اهرم دست برخواهد داشت، من از این میترسم که اصلاح طلبان به اشتباه به عنوان اقلیت به سراغ این اهرم بروند، ولی این ترفند برای آنها این کارآیی را نخواهد داشت زیرا آنها نه صدا و سیما در اختیار دارند و نه مقامان عالیرتبه ای که دم به دقیقه دلشان برای بی پولی مردم بسوزد.
۶) قشنگ ترین بخش ماجرا، حضور روشنفکران و فعالان قهر کرده از جامعه در این انتخابات بود، نمیخواهم در اینجا راجع به این قضیه مفصل بنویسم! باشد برای بعد.
۷) واکنشهایی که تا کنون درباره ی انتخابات دیده ایم چندان دور از انتظار نبود، اما دعوای وبلاگستانی جدید، با وجودی که خیلی آماتوری و خنده دار است من را به ذوق آورده در این مورد هم بعدا مینویسم!
فکر کنم مطلبم خیلی طولانی شد! بقیه اش باشد برای پست بعدی! فقط میخواهم به تمام اصلاح طلبان اجتماعی و (و نه سیاسی) بگویم : "پیروزی در این انتخابات مبارک باد!"
لینک:
و

