انقلابی تر ازانقلاب
نگاهی به انگارهی ”انقلاب سوم” در دیدگاه جریان پیروز انتخابات سوم تیر
الف) درآمد:
شانزده آذر 1376، دانشجویان مشتاق، گردآمدهاند در زمین ورزش سابق و محل برگزاری نماز جمعهی امروز، فضا انباشته است از انرژی خفته، که تنها جرقهای میطلبد تا منفجر شود، دختر و پسر، جمع شدهاند تا برای نخستین بار حضور یک رییس جمهور را در مراسم 16 آذر، به چشم ببینند... دانشجویانی که در پیروزی سید محمد خاتمی، رییس جمهور وقت، خود را سهیم میدانند و به این پیروزی، تنها به عنوان ”گام اول“ نگاه میکنند، راهی که قدم اولش برداشته شده، قرار است، نظام سیاسی ایران را به سمت شفافیت هر چه بیشتر، پاسخگو شدن قدرت و نیز جاری و ساری شدن قانونگرایی پیش برد... با حضور رییس جمهور، برای نخستین بار، سوت و کف، جای شعارهای انقلابی را میگیرد و رییس جمهور جدید، با لبخند، دانشجویان را به سکوت فرا میخواند... شعارهای جدید و باب روز، فاز بعدی است : ”مرگ بر تحجر“، ”مرگ بر انحصار“ ...
و رییس جمهور، رودرروی تندرو ترین قشر هوادارانش، نخستین جمله را میگوید: ”با من از مرگ سخن نگویید...” و این آغاز جدال هشت سالهی رییس جمهوری است که به گفتهی خود ”نمیخواست تحت تاثیر دیگران به مثابهی یک اپوزیسیون رفتار کند” و دانشجویانی که او را به سبب عدول از پیمانهایش ، نکوهش میکردند و برایش مضمونها کوک کرده بودند. این هشت سال، به نوعی قصهی نبرد خاتمی با دو سوی یک طیف بود، از یکسو ، تندروانی که او را به سبب تمکینش به قانون جاری جامعه و نیز تلاش برای جلوگیری از ایجاد بحران که گاه تنه به کوتاه آمدن سیاسی میزد، و از سوی دیگر، تندروانی از جنسی دیگر، که سعی داشتند ، جلوی پیشرفت آنچه خود خاتمی ”اصلاحات” مینامید ، با هر ابزاری که میتوانند بگیرند...
اما هفت سال و اندی بعد از آن روز پرشور، خوانندگان روزنامههای یومیهی تهران، متن پیام رییس جمهوری دیگر را زیر لب با خود تکرار میکردند: ” در اين حماسه پرشكوه ودر تحقق آرمان مردم سالاري ديني،ملت ايران حيات و پايندگي خود را براي چندمين بار به اثبات رسانيد امااين آغاز راه است، حق مردم در پيگيري اهداف و آرمانهاي دولت خود و نظارت برآن همچنان باقي است ،بالندگي و پيشرفت در سايه نظارت مستمر ونقد آگاهانه ومطالبات بحق ميسر خواهد شد."[1]
و این آغاز دورهای دیگر بود، آغازی که محمود احمدی نژاد در نخستین پیامی که به عنوان رییس جمهور ایران، خطاب به مردم صادر کرد ، خطوط اصلی پیشرفت را در آن اینگونه مشخص کرد : ” عدالت گستري، مبارزه با فقر و فساد و تبعيض از شعارهاي اصلي است و با پشتيباني ملت تمام سعي خود را در تحقق آرمان عدالتخواهي به كار خواهم بست[2]. ”
وی در آن پیام خود را اینگونه معرفی کرد: ”با افتخار اعلام ميكنم من خادم همه ملت ايرانم و دولت من دولت محبت ،مهرباني ورحمت وخدمت و پاسداري از كرامت انساني و حقوق مدني آحاد ملت و براي همه كساني است كه مفتخر به نام مقدس "ايراني "هستند.”
اما این تنها پیامی رسمی، ساعاتی بعد از انتخاب محمود احمدی نژاد به ریاست جمهوری بود، وی در طول چند ماه فرصتی که تا تحویل رسمی ریاست جمهوری و تنفیذ حکمش در اختیار داشت سعی کرد خطوط کلی دیگری را از شیوهی کلیای که قرار است دولت وی ، که ”دولت مهروزی” نام نهاده بود، بر اساس آن عمل کند،تصویر کند. مثلا، او که در آن روزها ”رییس جمهور منتخلب ملت” خوانده میشد، در سخنانی برای روسای ستادهای تبلیغاتیش اینگونه گفت:” : حضور حماسی مردم آغاز انقلاب سوم است. انقلاب سوم یعنی تحول در نوع مدیریت، تحول در رابطه مدیران با مردم، تحول در حضور، دخالت، نظارت و مشارکت مردم. تحول در نوع دیدگاه مدیران به اسلام و ...دولت اسلامی، نیروی حزب الله و نسیم رحمت است. انقلاب نقطه مقابل مردم نیست بلکه متعلق به مردم است. روح انقلاب اسلامی روح تحول و هدایت است.”[3]
البته، شعار ”انقلاب سوم” صرفا در این جمع مطرح نشد، و به عنوان یکی از شعارهای محوری رییس جمهور کنونی، پیش از انتخابات نیز، مورد تاکید بود. احمدی نژاد در دیداری با علمای قم ، به عنوان رییس جمهور منتخب، ایران و ملت ایران را ” نیازمند انقلاب سوم با هدف برپایی دولت اسلامی ” [4]دانست و اضافه کرده بود: ” ما نیازمند دولتی هستیم که برنامه و قوانین{ی} را طراحی {کند} که بر اساس اسلام و تفکر اسلامی داشته باشد.”[5] او در نهایت این اشاره را لازم دید که ” انقلاب سوم همانند انقلاب اول ( پیروزی انقلاباسلامی ) و انقلاب دوم ( تسخیر لانه جاسوسی) متکی بر ولایت فقیه است و پاکترین، شجاعترین و مردمیترین نظام عالم را به جهان معرفی میکند.“[6] به این ترتیب، محمود احمدی نژاد در همان فرصت کوتاه، توانست یکی از محوریترین رویکردهایش را که رفتن به سمت ”انقلاب سوم“ بود به جامعه معرفی کند و به جامعه و ملت خود آماده باش دهد.
قصد ما از نگارش این یادداشت، بررسی همین ”انقلاب سوم” است، تدقیق در این نکته که اساسا، انقلاب چه معنا و مفهومی دارد و چه فضای ذهنی و جغرافیای اندیشهای به ”انقلاب سوم” امکان وجود میدهد. اینکه رییس جمهور، بنا بر چه فرضهایی ، تز ”انقلاب سوم” را ارائه میدهند و نیز فضای ذهنی جامعه، چگونه برای پذیرش چنین مفهومی آماده میگردد.
ب) سونامی احمدی نژاد:
اما آنچه احمدی نژاد خود ”انقلاب سوم” مینامید و در تبلیغاتش از آن با این عنوان یاد میکرد، رویهی دیگری نیز داشت، رویهای که برای نخستین بار، و به دلیل نزدیکی زمانی انتخابات ایران و فاجعه زلزلهی دریایی آسیای جنوب شرقی، خبرگزاری رویترز به صورت استعاری به آن ”سونامی احمدی نژاد” نام داد. این اصطلاح، به سرعت در همان زمان انتخابات توسط خبرگزاریها، سایتها و روزنامههای تمام جناحها مختلف راهیافت، و از آن برای اشاره به استقبال یکبارهی آرای مردم، به سمت ”احمدی نژاد” استفاده میشد، آنقدر این ترکیب گوش و ذهن مخاطبان را خوش آمد، که دو سه روز پس از دور اول انتخابات، جناح مخالف رییس جمهور کنونی، از آن به عنوان حربهای بر علیه ”احمدی نژاد” استفاده کرد و حتی محمد علی ابطحی در سایت خویش به طعنه از آن یاد کرد.
تا اینجا، هیچ چیز چندان عجیب نمینماید، چرا که چنین بازیهای زورنالیستی و روزنامهنگارانهای، در هر جدال سیاسی-اجتماعی، به وفور یافت میشود. قضیه آنجا، از روال معمول خارج شد که حتی حامیان رییس جمهور نیز با افتخار از آن یاد کردند و حتی پیش از برگزاری دور دوم انتخابات ، با تاکیدی خاص، از این اصطلاح استفاده نمودند. مثلا چمران، عضو و رییس شورای شهر و یکی از برجستهترین حامیان احمدی نژاد در دو دور انتخابات، دو روز پیش از برگزاری دور دوم انتخابات ریاست جمهوری، در پاسخ به شایعاتی که در آن زمان بر علیه رییس جمهور کنونی رواج یافته بودند،رو به خبرنگاران از این اصطلاح ساختهی خبرگزاری رویترز، در معنایی جدید استفاده کرد : "اين شايعات را می سازند چون به گفته يکی از دوستان، سونامی احمدی نژاد در راه است."[7] باهنر نیز در گفتگویی که دو روز بعد از انتخابات داشت، از همین اصطلاح، اما در معنای اولیهاش یاد کرد.[8] آخرین حضور جدی این اصطلاح، که به نوعی به معنای رسمی شدن آن نیز بود، و شاید باعث شود، بعدها به مثابهی مشخصهی دورانی از تاریخ سیاسی ایران ارزیابی شود، دو بیانیه بود، یکی بیانیهی جمعی از فعالان ستادهای احمدی نژاد و دیگری بیانیهی جمعی از طلاب حوزهی علمیهی قم. هر دو بیانیه، نزدیک به پنج ماه پس از انتخاب رییس جمهور و نیز استقرار وی در مجموعهی حاکمیت صادر شد، در یک عبارت از این اصطلاح استفاده کرده بودند“ ”سونامی احمدی نژاد اینبار از بیرون مرزها میآید.”
به این ترتیب، واضح به نظر میرسد که استفاده از تز ”انقلاب سوم” و تاکید برآن نه تنها نااندیشیده و حساب نشده و اتفاقی نیست، بلکه مجموعهی مطرح کنندهی آن کمابیش بر جنبههای ویرانگر ”انقلاب سوم” نیز آگاهند و با رضایت خاطر، از آن یاد میکنند...
ج) انقلابها:
پیش ازآنکه بخواهیم بیش از این ”انقلاب سوم” را بررسی، باید به حداقل کیفیاتی که باید وجود داشته باشند تا جریانی خاص مطذاق مفهوم ”انقلاب” قرار گیرد، اشاره کنیم. و پس از توافقی که در این بخش، با مخاطب حاصل میشود، و بازشناسی حداقلهایی برای انتخاب، سعی خواهیم کرد، وجود این حداقلها را در دو انقلاب ابتدایی (انقلاب اسلامی ایران و تسخیر لانهی جاسوسی) بررسی کنیم و پس از آن است که میتوانیم به سراغ ”انقلاب سوم” برویم و ببینیم ماهیت آن چه خواهد بود.
1) مجموعهی متصلب روابط حاکمیت: در هر انقلابی، و برای آنکه وقوع انقلاب، توجیه داشته باشد، نیاز به مجموعهای متصلب و خشک از روابط حاکمیت داریم، تا بر اثر آن ، جامعه و تودهی مردم، یا به عبارت بهتر انقلابیون، هدف درهم شکستن آن را داشته باشند، طبیعی است طرفداران روابط حاکمیت، هیچگاه دست به انقلاب نخواهند زد، زیرا آنچه در انقلاب ویران میشود، نه مجموعهای از افراد، بلکه مجموعهای از روابط قدرت است، به معنای دیگر، وقتی روابط قدرت در یک جامعه، از انعطاف مطلوب برخوردار باشد، فعالان آن جامعه، به جای پرداخت هزینههای سنگین انقلاب، رو به اصلاح میآورند و سعی میکنند با نفوذ به ساختار قدرت و استفادهی حداکثری از این روابط منعطف، کل ساختار را در روندی تدریجی به سمت مطلوب خویش متمایل کنند.شاید بتوان گفت بدون وجود روابط قدرت نا منعطف، امکان وقوع انقلاب چیزی نزدیک به صفر است.
2) جریان حاکم: برای هر حرکت انقلابی، نیاز به هدفی فیزیکی و عینی، احساس میشود، تا وقتی دشمن، در حد یک تفکر، یا مفهومی انتزاعی مطرح میشود، پتانسیل لازم برای ایجاد انقلاب، هنوز وجود ندارد، یکی از ضروریات مهم هر انقلابی، وجود جریان حاکمهای است، که بتواند مشخصا وبه صورت فیزیکی، نقش دشمن را بر عهده بگیرد و سیبل حرکات انقلابی باشد.
3) طبقهی محروم و محکوم : مراد حقیر در استفاده از واژههای ”محکوم” و ”محروم“ معطوف به جنبههای اقتصادی یا جزایی این دو واژه نیست، بلکه مراد، وجود طبقهای است که خواستهای انباشت شده دارد، خواستهایی که لزوما سرکوب شده و خمیر مایهی آن انرژیای هستند که در انقلاب به جوشش در میاید و موتور محرک هر انقلابی میشود.
4) انباشت خواستها: سرکوب خواستهای مردمی، تا وقتی به صورتی فراگیر و نیز انباشت شده درنیاید، نمیتواند آغاز حرکتی انقلابی باشد، هیچ انقلابی ناگهانی و دفعتا ایجاد نشده است، میتوان ریشههای هر انقلابی در سالهایی بسیار دور از وقوع آن ، ردیابی کرد.
5) رهبری: هر انقلابی، اگر نگوییم به رهبری عملی و تشکیلاتی، لااقل به رهبری فکری و اعتقادی نیاز دارد، کارویژهی رهبری، در هر انقلاب، معناسازی برای نیروهای انقلابی و نیز تدوین ایدئولژی خاص آن انقلاب است، و بدون وجود آن شاید خط ممیز میان انقلاب و شورش چندان مشخص نباشد.
6) عمل انقلابی: و بالاخره بدون عمل انقلابی، یعنی عملی فراگیر در سطح جامعه و مشارکت انقلابی سطوح مختلف آن، تفاوت میان انقلاب و کودتا کمابیش از بین میرود. کودتا را میتوان برهم زدن سریع و ناگهانیِ روابط قدرت، از سوی گروهی اندک و با منافع مشخص دانست.
الگویی که در این فرصت کوتاه ارائه کردیم، شاید از فرط سادگی، به طرحی کودکانه، پهلو بزند، اما فرصت بیشتر برای بررسی تئوریک انقلاب، و یادکردن از نظریههای فراوان و متنوع انقلاب، از فرصت این یادداشت بیرون است. ضمن آنگه گمان نمیکنم بداهت ضرورت وجود این عناصر ششگانه در هر انقلابی، غیر قابل انکار باشد، اگرچه شاید از برخی ویژگیهای ضروری دیگر چشم پوشیده باشیم. همین اندک ما را در ادامه یاری میرساند.د
د) انقلابهای دوگانه:
بنابرآنچه ذکر کردم، وقوع دو انقلاب نخست در ایران، نه تنها کاملا منطقی و منطبق بر الگو مینماید، بلکه شاید با توجه به الگوی بالا، وقوع آنها اجتناب ناپذیر بوده است، در هر دو انقلاب، رهبری فکری را امام خمینی(ره) بر عهده داشتهاند، معنا سازی ایشان برای جامعهی ایرانی، شاید اثری حتی تاثیرگذارتر از انقلابهای دوگانه داشتهباشد و تا سالها بر گفتمان فکری بدنهی جامعهی ایرانی تاثیر گذار خواهد بود.تصویری که ایشان از آمریکا، به مثابهی شیطان بزرگ ارائه میدهد، بدون تردید در ذهن ایرانی ماندگار شده است، و این تنها یکی از انگارههایی است که ایشان به ذهن ایرانی ارائه کردهاند. طبقهی حاکم در انقلاب اول نظام شاهنشاهی پهلوی و قواعد حاکمیت،نظام قانونی پادشاهی در دوران پهلوی بوده است، خواست انباشت شدهرا میتوان، اسلامخواهی مردم و نیاز آنان به استقلال و آزادی واقعی دانست. خواستهایی که نظام کهن شاهنشاهی در عمل از برآوردن آنها ناتوان بود، بالاخره عمل انقلاب، مجموعه اتفاقاتی بود که مردم انقلابی در سالهای 56-57 آفریدند و در اثر آن توانستند روابط قدرت را در کشور خویش، متحول کنند. به این ترتیب میتوان عناصر شش گانه را اینگونه در انقلاب اسلامی 57 ایران طبقهبندی کرد:
1) رهبری: امام خمینی
2) روابط متصلب قدرت: مجموعهی قوانین و روابط قدرت دوران پهلوی
3) جریان حاکم: خاندان پهلوی
4) انباشت خواستها: اسلامخواهی و آزادی خواهی که سالها در اثر سرکوب رژیم پهلوی انباشت شده بودند.
5) طبقهی محروم: اسلامخواهان، آزادی طلبان، استقلال طلبان،
6) عمل انقلابی: مجموعهی فعالیتهای انقلابی سالهای 56-57
اما انقلاب دوم، یعنی تسخیر لانهی جاسوسی، الگویی پیچیدهتر و هدفی بلندپروازانهتر را دنبال میکرد، اینبار روابط قدرت، نه روابط قدرت جامعهی داخلی، بلکه مجموعه مدون روابط بینالملل بود، روابطی که در آن دوران بر اساس دو قطب اصلی (ایالات متحده و شوروی) تدوین شده بود و طبیعی بود که در سطح بینالملل، نمیتوانست پذیرای وجود جمهوری اسلامی باشد. اینبار، طبقهی محکوم نه قاطبهی مردم به آن معنا، بلکه فعالان سیاسی دانشگاهها و نخبگان جوان ( قشری که بعضی به آن نام مهندسان مسلمان دادهاند) بودند. و خواست انباشت شدهی آنان بیرون آمدن از نظام دوقطبی و رفتن به سمت استقلال و در واقع تحقق شعار ”نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی بود” نظام دو قطبی آن روز، آنقدر انعطاف نداشت که پذیرای و برآورندهی چنین خواستی باشد و به همین علت انقلاب دوم حادث شد. انقلابی که اگرچه شاید نتوانست کل روابط قدرت را به هم بریزد اما تاثیری شگرف بر کانونهای قدرت گذاشت. تاثیری تا بدان حد قوی و موثر، که هنوز هم شاهد آثار آن در رفتار سیاسی تنها قطب بزرگ باقیماندهی جهان هستیم. بنابراین، انقلاب دوم، اینگونه با الگوی پیشنهادی ما منطبق میشود:
1) رهبری: امام خمینی
2) روابط متصلب قدرت: مجموعهی نظام قدرت دو قطبی جهانی
3) جریان حاکم: دو قطب شرق و غرب
4) خواست انباشت شده: ایفای نقشی مهم، مستقل از دو قطب و بر اساس ایدئولوژی اسلامی در نظام بینالملل
5) طبقهی محکوم: فعالان سیاسی جوان
6) عمل انقلابی: تسخیر لانهی جاسوسی
پیش از آنکه بخواهیم مصادیق ششگانهی الگوی بالا را در گفتار مجموعهی پیروز انتخابات نهم ریاست جمهوری ایران ، بیابیم، شاید لازم باشد نگاهی کوتاه و مجمل بر بزرگترین انتخابات ریاست جمهوری در تاریخ انقلاب اسلامی بیندازیم ...
ه) اصلاحات انقلابی؟!:
شاید نکتهای که سید محمد خاتمی، رییس جمهور پیشین را تا این حد روبرو و در تقابل با حامیان تندرو اش قرار داد، پرهیز وی از قرارگرفتن در موضعی انقلابی بود. و همین ویژگی او باعث شد، طرفداران پرشور و هیجانزده سالهای نخست حکمرانی وی، آنچنان در واپسین سال ریاستجمهوریش بر وی بتازند و به او انگ ”کمکاری” و ”سارشکاری” بزنند. او خود به درستی بارها اعلام کردهبود که ” رییس جمهور یک نظام ، نمیتواند اپوزیسیون همان نظام باشد”اگرچه بزرگترین حامی وی، یعنی ”حزب مشارکت” نیز بر این نکته تاکید داشت، اما بودند تندروانی که به هردو، هم شخص خاتمی و هم حزب مشارکت پشت کردند، و آنان را به خاطر ”انقلاب” نکردن، نکوهیدند. در واقع اگرچه انتخاب خاتمی، همانگونه که باهنر بعد از هشت سال بر زبان راند[9]، اعتراض به وضع موجود بود، اما خاتمی و ”مشارکت” دریافتند که این اعتراض نه ساختارقدرت (یا به عبارتی عینیتر، قانون اساسی و نهادهای مطروح آن) ، بلکه شیوهی عمل، برخی فعالان سیاسی این ساختار را نشانه رفته، گم کردن جهت خواست عمومی، میتواند یک جریان چنان به انحراف اندازد که فرسنگها از خواست عمومی دور شود.
از سوی دیگر، هم ”مشارکت” و هم ”خاتمی” و هم باقی تشکلهای حامی خاتمی مثل ”جامعهی روحانیون مبارز” و ”کارگزاران سازندگی” به خوبی میدانستند، که منشا قدرت آنان همین ساختار موجود است، و اگر قرار باشد فعالیتی انجام شود، این فعالیت، مطلقا به سمت اصلاح مجراهای اعمال قدرت متمرکز میشود و مترکز شدن آن به سمت ساختار شکنی، به نوعی تناقض و پارادوکس میانجامد.
اگرچه تاریخ هشتسالهی دورهی اصلاحات نشان داد، که در تعیین مصادیق این ساختار، تا چه حد بین خاتمی، بزرگترین حزب حامیش ”جبههی مشارکت”، تشکل تاثیرگذار و مهمی مثل ”جامعهی روحانیون مبارز” و کانونی تکونکراتهای ”کارگزاران سازندگی” تا چه حد اختلاف وجود دارد. اما هر چهار جریان، بر سر این نکته توافق داشتند که ”اصلاحات انقلابی” پارادوکس بیمعنایی بیش نیست، و هر چهار جریان، پس از ضربههای متمادی، و شکستهای متوالی سالهای اخیر، اگرچه خود را از منظری سیاسی در ضعیف ترین حالت ممکن میبینند، اما هیچگاه، به سمت ساختار شکنی سیاسی پیش نرفتند و وحدت خود را در مورد حفظ ساختار سیاسی موجود و مکفی بودن قانون اساسی (یا لا اقل تعدیل آن صرفا از مجراهای قانونی و به صورت مسالمتآمیز)، در عین اعتقاد به اصلاح وضع موجود، حفظ کردهاند.
و) انقلاب سوم:
”رئيس جمهور منتخب تأكيد كرد: حضور حماسى مردم آغاز انقلاب سوم است. انقلاب سوم يعنى تحول در نوع مديريت، تحول در رابطه مديران با مردم، تحول در حضور، دخالت، نظارت و مشاركت مردم. تحول در نوع ديدگاه مديران به اسلام و”[10] ...
این یکی از چندین و چند عبارتی است که آقای رییس جمهور در طول این نزدیک به یک سال حضور جدی و پررنگ در راس فعالیتهای سیاسی کشور، در توصیف انگارهی انقلاب سوم به کار بردهاند، در این بخش، که صرفا به تلاش برای گنجاندن ایدهی ”انقلاب سوم” در الگوی پیشنهادی، و بازشناسی ارکان ششگانهی این انقلاب از میان سخنان ایشان و برخی از همراهان و همفکرانشان اختصاص دارد، سعی میکنیم کمی این عبارت و عبارتهای مشابه را واشکافی کنیم و ببینیم، آنچه ”انقلاب سوم” نام گرفته و ”انتخابات سوم تیر” صرفا آغاز و گام اول آن است و در فازهای بعدی، کشور ایران باید خود را ”برای مدیریت جهان” آماده کند.
1) جریان حاکم:
شاید سادهترین عنصر در ”انقلاب سوم” طبقهی حاکم باشد، گفتیم که طبقهی حاکم را طبقهای تعریف میکنیم که که در انقلاب سیبل قرار میگیرد و در نقش دشمن عینی و فیزیکی و منتفع از ساختار روابط قدرت فرض میشود. ”طبقهی حاکم” یا به عبارت بهتر ”دشمن اصلی انقلاب سوم” را میتوان به خوبی در لابهلای سخنان رییس جمهور بازشناخت. چه قبل از انتخابات که ایشان اظهار میداشت ” امروز شاهد مديراني هستيم كه به توانمندي دين در اداره جامعه باور ندارند مديراني كه با معيارهاي ليبرالي موافق هستند. احمدي نژاد با انتقاد از رانت خواري برخي مديران جامعه اسلامي افزود: متاسفانه ثروت در دست عده اي خاص است و زماني كه كساني بخواهند در مقابل ثروت هاي بادآورده آنان بايستند، برخي به حمايت از اين دست اندازان به بيت المال پرداخته و مانع اجراي عدالت مي شوند.[11] و چه پس از انتخابات مرحلهی اول: ” امروز شاهد حضور شبكههاي سازمانيافته ترويج ابتذال هستيم كه نميدانم وزارتخانههاي اطلاعات، فرهنگ و كشور چه ميكنند. مديريت اجرايي ما شيطان را از دم گشادش مينوازد”[12]و چه حتی پس از انتخاب قطعی به عنوان رییس جمهور ملت.
اما پس از مدیریت اجرایی در 16 سال گذشته، که از منظر رییس جمهور، بعضی انحرافهای خطرناک را در زمینههای گوناگون، چونان عرصهی فرهنگ، عرصهی اقتصاد و عرصهی سیاست خارجی اتخاذ کردهاند. دومین گروهی که عمیقا مورد انتقاد آقای رییس جمهور قرار دارند، احزاب، گروهها و جناحها هستند، وی در جریان تبلیغات انتخاباتی، همیشه عدم وابستگی خویش به احزاب و گروهها را با افتخار اعلام میکرد، مثلا در جکع مردم قزوین میگوید: ” : چند گروه از من خواستند که زودتر کاندیداتوری خود را اعلام کنم تا آنها از من حمایت کنند اما من به علل خاصی قبول نکردم و آن گروه ها و احزاب نیز از کاندیداهای دیگری حمایت کردند اما من خدا را شکر می کنم که به هیچ فرد، حزب و گروهی وامدار نیستم چون مهم این است که دولت اسلامی فقط وامدار مردم باشد نه وامدار گروهها و احزاب ”[13] اما شاید تکاندهنده ترین موضعگیری نسبت به احزاب از سوی رییس جمهور در نخستین مصاحبهی تلویزیونی ایشان پس از قطعی شدن نتیجهی انتخابات بود، آنجا که ایشان حاصل انتخابات نهم ریاست جمهوری را (نقل به مضمون)، شکست احزاب و گروهها و پیروزی متن مردم بر گروههای جناحی دانستند[14] و بدین ترتیب در مرحلهی اول دو گروه در مقابل ”انقلاب سوم” قرار دارند گروه نخست: مدیرانی که با تشکیل حلقهای بسته در این 16 سال مدیرییت کشور را در دست داشتهاند" و دوم احزابی که با اولویت دادن به علائق جناحی کشور و نظام اسلامی را به سمتی دیگر منحرف کردند.
2) طبقهی محکوم:
” وي {احمدی نژاد} با اشاره به برخي از بيانضباطيهاي مالي مديران گفت كه برخي از اين افراد استفاده سهل و آسان از بيت المال را نه فقط حق خود ميدانند بلكه تبريك هم ميگويند. احمدينژاد گفت: وقتي حرمت بيتالمال شكسته شد، همه گرفتار ميشوند و بسياري اين گرفتاري را توجيه ميكنند و حتي پاي برخي از بزرگان را به ميان ميكشند و ما ميگوييم كه اين مسائل همگي مانع از حركت به سمت عدالت است. ”[15] دوگانهای که رییس جمهور در مبحث ”انقلاب سوم” مطرح میکنند، تا حدودی دوگانهای عجیب و تازه است، قرار دادن احزاب و مدیران رده بالا، در برابر جامعه، نیاز به مبانی تئوریک و تحلیلهای جامعه شناختی دارد، چرا که تا کنون، احزاب در واقع به نوعی کانال و مسیر انتقال خواست قشر خاصی از مردم (که میتوانند از 2 نفر تا 20 ملیون نفر باشند) در نظر گرفته میشدند، از سوی دیگر، در نظامی چون نظام جمهوری اسلامی ایران، مدیران رده بالا نیز، با یا بدون واسطه، به انتخاب مردم به سمتهای خود منصوب میشوند، دوگانهی مدیران سابق- مردم یا احزاب – مردم که به جای دوگانهی مرفه-آسیب پذیر دوران ریاست جمهوری آقای هاشمی یا انحصار طلب-مشارکتجو ی دوران ریاست جمهوری جناب خاتمی، تمرکز بیشتری بر ساخت قدرت دارد، یا به عبارت بهتر، دو رییس جمهور پیشین ، تلاش میکردند تا از دستاندازی افراد نا مطلوب به حقوق دیگران جلوگیری کنند. اما به نظر میرسد حل دوگانههای مطرح شده بوسیلهی جناب آقای احمدی نژاد بیشتر معطوف به ساختار قدرت باشد تا افراد صاحب قدرت، چرا که احزاب، به معنای کلی، شانی ساختاری در نظام قدرت دارند...
از سوی دیگر، تلقی آقای احمدی نژاد از جامعه، یا به عبارت بهتر ملت در این عبارات کاملا مشخص میگردد: ” به شما عرض كنم قريب به اتفاق ملت ما هم اصولگرا هستند، هم اصلاحطلب هستند، هم مسلماناند، هم دين را ميخواهند، هم كشورشان را ميخواهند، بنابراين در متن مردم اين مرزبنديها نيست. اينها مال يك عدهي سياسيوني است كه فقط ميخواهند با همين جنگ و دعواها خودشان را رأس مديريت كشور حفظ بكنند. مردم در اين انتخابات نشان دادند كه اين روش را نميپسندند. بنابراين ما بين مردم مرزبندي قائل نيستيم.”[16] به این ترتیب است که مردم، به مثابهی کلی یکپارچه، در برابر احزاب و گروهها، قرار میگیرند، احزابی که تنها میخواهند خود را در راس مدیریت کشور حفظ کنند.
3) خواستها:
تحقق دولت اسلامی، و آماده بودن برای مدیریت جهان، به همراه از بین بردن فقر و تبعیض تا حد ممکن، مجموعهی اهدافی است که آقای احمدی نژاد برای ”انقلاب سوم” در نظر گرفتهاند. این اهداف، در واقع آنقدر مورد تاکید رییس جمهور هستند که توضیح بیشتر و همچنین ذکر شواهد صرفا به مطول شدن این نوشته میانجامد... بیانکه بر مسالهای مبهم، نوری تازه بیفکند.
4) سه عنصر دیگر (رهبری، ساختار متصلب قدرت، عمل انقلابی)
این سه عنصر ، از شش عنصری که برای هر انقلاب لازم است را میشد به راحتی از سخنان رییس جمهور استخراج کرد، اما سه عنصر دیگر (رهبریِ انقلاب، روابط متصلب قدرت و عمل انقلابی)، به این راحتی قابل بازشناسی نیستند، طراحان انقلاب سوم، دشمنان این انقلاب را، احزاب و گروههای جناحی دانستهاند و نیز مدیران نالایق 16 سال گذشته، آنان در عین اینکه دولتهای پیشین را دولتهایی خدمتگذار میدانند ، آنان را مسئول انحرافی 16 ساله در مسیر انقلاب میشمارند قابل توجه اینکه، دشمنان درجهی یک این انقلاب سوم، همه آنانی هستند که ربط مستقیمی به مردمسالاری (جمهوریت) دارند، آیا میتوان این ارتباط را ارتباطی سامانمند و معنیدار دانست؟
از سوی دیگر، نکتهی مجهول و در عین حال بسیار مهم دیگر، فرد یا گروهی است که وظیفهی معناسازی برای نیروهای این انقلاب را بر عهده گرفته است؟ او کیست؟ قطعا انقلابی با این ویژگیهای که ما برشمردیم، و خصوصا با توجه به ساختار شکنیای که در ذات انقلاب، هر انقلابی ، وجود دارد، رهبر انقلاب، به مثابهی نوک هرم قدرت در ایران، نمیتواند رهبریِ انقلابی را بر عهده داشته باشد که قصد دارد روابط قدرت و ساختار موجود در نظام را بر هم بریزد، انقلابی که یکی از متهمان درجهی اولش، همپیمان مکتبی، یار قدیمی و یاور کنونی ایشان، و رییس مجمع تشخیص مصلحت همین نظام، با همین ساختار فعلی است. اگر قرار باشد رهبری نظام را از دایرهی افرادی که قرار است انقلاب سوم را رهبری و هدایت کنند کنار بگذاریم، آیندهی چنین انقلابی چه خواهد بود؟
و بالاخره از همه مهمتر! عمل انقلابی در انقلاب سوم، کی رخ خواهد داد؟ ماهیت آن چه خواهد بود؟ پژوهش در این باب بیشتر از جنس پیشگویی و فال بینی است... خصوصا اینکه اساسا مشخص نیست، تاویلی که جناح پیروز از معنای انتخابات سوم تیر ارائه میدهد، و پتانسیلی که این جناح، در مردم برای متحقق کردن انقلاب سوم میبیند، تاویل صحیح یا قریب به واقعیتی باشد...و در نهایت اینکه، تیم پیروز سوم تیر، خود برآمده از همین ساختارند، و برآشوبیدن معلول بر علت و محصول بر ساختار، تصویری متناقض و دیریاب است.
ز) پایان...:
16 آذر 1384، دانشگاه تهران نشانی از هشت سال پیش ندارد، درها بسته است، هم درهای ورودی دانشگاه و هم درهای دانشکدهها، کسی سوت نمیزند، خبری از کف زدن نیست... هوا آلوده است... دانشگاهها تعطیل. رییس جمهور خاتمی، با تکرار همان حرفهای هشت ساله و تاکید بر فرق بین ”اصلاح طلبی” و ”انقلابیگری” ، مدتهاست کسوت ریاست جمهوری را از تن درآورده و با حامیانش خداحافظی کرده است... حالا رییس جمهور امروز، مثل حامیان رییس جمهور دیروز در فکر ”انقلاب ” دیگری است... ”انقلاب سوم”...کسی نمیداند چرا دانشگاه تهران خالی است؟
[1] خبرگزاری انتخاب 5/4/1384
[2] همان
[3] خبرگزاری مهر 11/4/84
[4] خبرگزاری مهدویت، 15/4/84
[5] همان
[6] همان
[7] سایت خبری انتخابات، چهارشنبه یک تیر 1384
[8] شریف نیوز، 5/4/1384
[9] همان
[10] روزنامهی ایران، شمارهی 3179، تاریخ 11/4/84
[11] روزنامه ی حیات نو 21/3/84
[12] سایت اینترنتی انتخاب 30/3/84
[13] وبلاگ حامیان دکتر احمدی نژاد در پردیس کرج
[14] متاسفانه علی رغم تلاش فراوان نتوانستم به متن این مصاحبه، حتی در پایگاه انیترنتی صدا وسیما دست پیدا کنم.
[15] سایت مدرمیار، 6/7/84
[16] سخنرانی آقای احمدی نژاد در جمع روسای ستادهای مردمی استانها، به نقل از وبلاگ ملت.
انقلابی تر ازانقلاب
نگاهی به انگارهی ”انقلاب سوم” در دیدگاه جریان پیروز انتخابات سوم تیر
الف) درآمد:
شانزده آذر 1376، دانشجویان مشتاق، گردآمدهاند در زمین ورزش سابق و محل برگزاری نماز جمعهی امروز، فضا انباشته است از انرژی خفته، که تنها جرقهای میطلبد تا منفجر شود، دختر و پسر، جمع شدهاند تا برای نخستین بار حضور یک رییس جمهور را در مراسم 16 آذر، به چشم ببینند... دانشجویانی که در پیروزی سید محمد خاتمی، رییس جمهور وقت، خود را سهیم میدانند و به این پیروزی، تنها به عنوان ”گام اول“ نگاه میکنند، راهی که قدم اولش برداشته شده، قرار است، نظام سیاسی ایران را به سمت شفافیت هر چه بیشتر، پاسخگو شدن قدرت و نیز جاری و ساری شدن قانونگرایی پیش برد... با حضور رییس جمهور، برای نخستین بار، سوت و کف، جای شعارهای انقلابی را میگیرد و رییس جمهور جدید، با لبخند، دانشجویان را به سکوت فرا میخواند... شعارهای جدید و باب روز، فاز بعدی است : ”مرگ بر تحجر“، ”مرگ بر انحصار“ ...
و رییس جمهور، رودرروی تندرو ترین قشر هوادارانش، نخستین جمله را میگوید: ”با من از مرگ سخن نگویید...” و این آغاز جدال هشت سالهی رییس جمهوری است که به گفتهی خود ”نمیخواست تحت تاثیر دیگران به مثابهی یک اپوزیسیون رفتار کند” و دانشجویانی که او را به سبب عدول از پیمانهایش ، نکوهش میکردند و برایش مضمونها کوک کرده بودند. این هشت سال، به نوعی قصهی نبرد خاتمی با دو سوی یک طیف بود، از یکسو ، تندروانی که او را به سبب تمکینش به قانون جاری جامعه و نیز تلاش برای جلوگیری از ایجاد بحران که گاه تنه به کوتاه آمدن سیاسی میزد، و از سوی دیگر، تندروانی از جنسی دیگر، که سعی داشتند ، جلوی پیشرفت آنچه خود خاتمی ”اصلاحات” مینامید ، با هر ابزاری که میتوانند بگیرند...
اما هفت سال و اندی بعد از آن روز پرشور، خوانندگان روزنامههای یومیهی تهران، متن پیام رییس جمهوری دیگر را زیر لب با خود تکرار میکردند: ” در اين حماسه پرشكوه ودر تحقق آرمان مردم سالاري ديني،ملت ايران حيات و پايندگي خود را براي چندمين بار به اثبات رسانيد امااين آغاز راه است، حق مردم در پيگيري اهداف و آرمانهاي دولت خود و نظارت برآن همچنان باقي است ،بالندگي و پيشرفت در سايه نظارت مستمر ونقد آگاهانه ومطالبات بحق ميسر خواهد شد."[1]
و این آغاز دورهای دیگر بود، آغازی که محمود احمدی نژاد در نخستین پیامی که به عنوان رییس جمهور ایران، خطاب به مردم صادر کرد ، خطوط اصلی پیشرفت را در آن اینگونه مشخص کرد : ” عدالت گستري، مبارزه با فقر و فساد و تبعيض از شعارهاي اصلي است و با پشتيباني ملت تمام سعي خود را در تحقق آرمان عدالتخواهي به كار خواهم بست[2]. ”
وی در آن پیام خود را اینگونه معرفی کرد: ”با افتخار اعلام ميكنم من خادم همه ملت ايرانم و دولت من دولت محبت ،مهرباني ورحمت وخدمت و پاسداري از كرامت انساني و حقوق مدني آحاد ملت و براي همه كساني است كه مفتخر به نام مقدس "ايراني "هستند.”
اما این تنها پیامی رسمی، ساعاتی بعد از انتخاب محمود احمدی نژاد به ریاست جمهوری بود، وی در طول چند ماه فرصتی که تا تحویل رسمی ریاست جمهوری و تنفیذ حکمش در اختیار داشت سعی کرد خطوط کلی دیگری را از شیوهی کلیای که قرار است دولت وی ، که ”دولت مهروزی” نام نهاده بود، بر اساس آن عمل کند،تصویر کند. مثلا، او که در آن روزها ”رییس جمهور منتخلب ملت” خوانده میشد، در سخنانی برای روسای ستادهای تبلیغاتیش اینگونه گفت:” : حضور حماسی مردم آغاز انقلاب سوم است. انقلاب سوم یعنی تحول در نوع مدیریت، تحول در رابطه مدیران با مردم، تحول در حضور، دخالت، نظارت و مشارکت مردم. تحول در نوع دیدگاه مدیران به اسلام و ...دولت اسلامی، نیروی حزب الله و نسیم رحمت است. انقلاب نقطه مقابل مردم نیست بلکه متعلق به مردم است. روح انقلاب اسلامی روح تحول و هدایت است.”[3]
البته، شعار ”انقلاب سوم” صرفا در این جمع مطرح نشد، و به عنوان یکی از شعارهای محوری رییس جمهور کنونی، پیش از انتخابات نیز، مورد تاکید بود. احمدی نژاد در دیداری با علمای قم ، به عنوان رییس جمهور منتخب، ایران و ملت ایران را ” نیازمند انقلاب سوم با هدف برپایی دولت اسلامی ” [4]دانست و اضافه کرده بود: ” ما نیازمند دولتی هستیم که برنامه و قوانین{ی} را طراحی {کند} که بر اساس اسلام و تفکر اسلامی داشته باشد.”[5] او در نهایت این اشاره را لازم دید که ” انقلاب سوم همانند انقلاب اول ( پیروزی انقلاباسلامی ) و انقلاب دوم ( تسخیر لانه جاسوسی) متکی بر ولایت فقیه است و پاکترین، شجاعترین و مردمیترین نظام عالم را به جهان معرفی میکند.“[6] به این ترتیب، محمود احمدی نژاد در همان فرصت کوتاه، توانست یکی از محوریترین رویکردهایش را که رفتن به سمت ”انقلاب سوم“ بود به جامعه معرفی کند و به جامعه و ملت خود آماده باش دهد.
قصد ما از نگارش این یادداشت، بررسی همین ”انقلاب سوم” است، تدقیق در این نکته که اساسا، انقلاب چه معنا و مفهومی دارد و چه فضای ذهنی و جغرافیای اندیشهای به ”انقلاب سوم” امکان وجود میدهد. اینکه رییس جمهور، بنا بر چه فرضهایی ، تز ”انقلاب سوم” را ارائه میدهند و نیز فضای ذهنی جامعه، چگونه برای پذیرش چنین مفهومی آماده میگردد.
ب) سونامی احمدی نژاد:
اما آنچه احمدی نژاد خود ”انقلاب سوم” مینامید و در تبلیغاتش از آن با این عنوان یاد میکرد، رویهی دیگری نیز داشت، رویهای که برای نخستین بار، و به دلیل نزدیکی زمانی انتخابات ایران و فاجعه زلزلهی دریایی آسیای جنوب شرقی، خبرگزاری رویترز به صورت استعاری به آن ”سونامی احمدی نژاد” نام داد. این اصطلاح، به سرعت در همان زمان انتخابات توسط خبرگزاریها، سایتها و روزنامههای تمام جناحها مختلف راهیافت، و از آن برای اشاره به استقبال یکبارهی آرای مردم، به سمت ”احمدی نژاد” استفاده میشد، آنقدر این ترکیب گوش و ذهن مخاطبان را خوش آمد، که دو سه روز پس از دور اول انتخابات، جناح مخالف رییس جمهور کنونی، از آن به عنوان حربهای بر علیه ”احمدی نژاد” استفاده کرد و حتی محمد علی ابطحی در سایت خویش به طعنه از آن یاد کرد.
تا اینجا، هیچ چیز چندان عجیب نمینماید، چرا که چنین بازیهای زورنالیستی و روزنامهنگارانهای، در هر جدال سیاسی-اجتماعی، به وفور یافت میشود. قضیه آنجا، از روال معمول خارج شد که حتی حامیان رییس جمهور نیز با افتخار از آن یاد کردند و حتی پیش از برگزاری دور دوم انتخابات ، با تاکیدی خاص، از این اصطلاح استفاده نمودند. مثلا چمران، عضو و رییس شورای شهر و یکی از برجستهترین حامیان احمدی نژاد در دو دور انتخابات، دو روز پیش از برگزاری دور دوم انتخابات ریاست جمهوری، در پاسخ به شایعاتی که در آن زمان بر علیه رییس جمهور کنونی رواج یافته بودند،رو به خبرنگاران از این اصطلاح ساختهی خبرگزاری رویترز، در معنایی جدید استفاده کرد : "اين شايعات را می سازند چون به گفته يکی از دوستان، سونامی احمدی نژاد در راه است."[7] باهنر نیز در گفتگویی که دو روز بعد از انتخابات داشت، از همین اصطلاح، اما در معنای اولیهاش یاد کرد.[8] آخرین حضور جدی این اصطلاح، که به نوعی به معنای رسمی شدن آن نیز بود، و شاید باعث شود، بعدها به مثابهی مشخصهی دورانی از تاریخ سیاسی ایران ارزیابی شود، دو بیانیه بود، یکی بیانیهی جمعی از فعالان ستادهای احمدی نژاد و دیگری بیانیهی جمعی از طلاب حوزهی علمیهی قم. هر دو بیانیه، نزدیک به پنج ماه پس از انتخاب رییس جمهور و نیز استقرار وی در مجموعهی حاکمیت صادر شد، در یک عبارت از این اصطلاح استفاده کرده بودند“ ”سونامی احمدی نژاد اینبار از بیرون مرزها میآید.”
به این ترتیب، واضح به نظر میرسد که استفاده از تز ”انقلاب سوم” و تاکید برآن نه تنها نااندیشیده و حساب نشده و اتفاقی نیست، بلکه مجموعهی مطرح کنندهی آن کمابیش بر جنبههای ویرانگر ”انقلاب سوم” نیز آگاهند و با رضایت خاطر، از آن یاد میکنند...
ج) انقلابها:
پیش ازآنکه بخواهیم بیش از این ”انقلاب سوم” را بررسی، باید به حداقل کیفیاتی که باید وجود داشته باشند تا جریانی خاص مطذاق مفهوم ”انقلاب” قرار گیرد، اشاره کنیم. و پس از توافقی که در این بخش، با مخاطب حاصل میشود، و بازشناسی حداقلهایی برای انتخاب، سعی خواهیم کرد، وجود این حداقلها را در دو انقلاب ابتدایی (انقلاب اسلامی ایران و تسخیر لانهی جاسوسی) بررسی کنیم و پس از آن است که میتوانیم به سراغ ”انقلاب سوم” برویم و ببینیم ماهیت آن چه خواهد بود.
1) مجموعهی متصلب روابط حاکمیت: در هر انقلابی، و برای آنکه وقوع انقلاب، توجیه داشته باشد، نیاز به مجموعهای متصلب و خشک از روابط حاکمیت داریم، تا بر اثر آن ، جامعه و تودهی مردم، یا به عبارت بهتر انقلابیون، هدف درهم شکستن آن را داشته باشند، طبیعی است طرفداران روابط حاکمیت، هیچگاه دست به انقلاب نخواهند زد، زیرا آنچه در انقلاب ویران میشود، نه مجموعهای از افراد، بلکه مجموعهای از روابط قدرت است، به معنای دیگر، وقتی روابط قدرت در یک جامعه، از انعطاف مطلوب برخوردار باشد، فعالان آن جامعه، به جای پرداخت هزینههای سنگین انقلاب، رو به اصلاح میآورند و سعی میکنند با نفوذ به ساختار قدرت و استفادهی حداکثری از این روابط منعطف، کل ساختار را در روندی تدریجی به سمت مطلوب خویش متمایل کنند.شاید بتوان گفت بدون وجود روابط قدرت نا منعطف، امکان وقوع انقلاب چیزی نزدیک به صفر است.
2) جریان حاکم: برای هر حرکت انقلابی، نیاز به هدفی فیزیکی و عینی، احساس میشود، تا وقتی دشمن، در حد یک تفکر، یا مفهومی انتزاعی مطرح میشود، پتانسیل لازم برای ایجاد انقلاب، هنوز وجود ندارد، یکی از ضروریات مهم هر انقلابی، وجود جریان حاکمهای است، که بتواند مشخصا وبه صورت فیزیکی، نقش دشمن را بر عهده بگیرد و سیبل حرکات انقلابی باشد.
3) طبقهی محروم و محکوم : مراد حقیر در استفاده از واژههای ”محکوم” و ”محروم“ معطوف به جنبههای اقتصادی یا جزایی این دو واژه نیست، بلکه مراد، وجود طبقهای است که خواستهای انباشت شده دارد، خواستهایی که لزوما سرکوب شده و خمیر مایهی آن انرژیای هستند که در انقلاب به جوشش در میاید و موتور محرک هر انقلابی میشود.
4) انباشت خواستها: سرکوب خواستهای مردمی، تا وقتی به صورتی فراگیر و نیز انباشت شده درنیاید، نمیتواند آغاز حرکتی انقلابی باشد، هیچ انقلابی ناگهانی و دفعتا ایجاد نشده است، میتوان ریشههای هر انقلابی در سالهایی بسیار دور از وقوع آن ، ردیابی کرد.
5) رهبری: هر انقلابی، اگر نگوییم به رهبری عملی و تشکیلاتی، لااقل به رهبری فکری و اعتقادی نیاز دارد، کارویژهی رهبری، در هر انقلاب، معناسازی برای نیروهای انقلابی و نیز تدوین ایدئولژی خاص آن انقلاب است، و بدون وجود آن شاید خط ممیز میان انقلاب و شورش چندان مشخص نباشد.
6) عمل انقلابی: و بالاخره بدون عمل انقلابی، یعنی عملی فراگیر در سطح جامعه و مشارکت انقلابی سطوح مختلف آن، تفاوت میان انقلاب و کودتا کمابیش از بین میرود. کودتا را میتوان برهم زدن سریع و ناگهانیِ روابط قدرت، از سوی گروهی اندک و با منافع مشخص دانست.
الگویی که در این فرصت کوتاه ارائه کردیم، شاید از فرط سادگی، به طرحی کودکانه، پهلو بزند، اما فرصت بیشتر برای بررسی تئوریک انقلاب، و یادکردن از نظریههای فراوان و متنوع انقلاب، از فرصت این یادداشت بیرون است. ضمن آنگه گمان نمیکنم بداهت ضرورت وجود این عناصر ششگانه در هر انقلابی، غیر قابل انکار باشد، اگرچه شاید از برخی ویژگیهای ضروری دیگر چشم پوشیده باشیم. همین اندک ما را در ادامه یاری میرساند.د
د) انقلابهای دوگانه:
بنابرآنچه ذکر کردم، وقوع دو انقلاب نخست در ایران، نه تنها کاملا منطقی و منطبق بر الگو مینماید، بلکه شاید با توجه به الگوی بالا، وقوع آنها اجتناب ناپذیر بوده است، در هر دو انقلاب، رهبری فکری را امام خمینی(ره) بر عهده داشتهاند، معنا سازی ایشان برای جامعهی ایرانی، شاید اثری حتی تاثیرگذارتر از انقلابهای دوگانه داشتهباشد و تا سالها بر گفتمان فکری بدنهی جامعهی ایرانی تاثیر گذار خواهد بود.تصویری که ایشان از آمریکا، به مثابهی شیطان بزرگ ارائه میدهد، بدون تردید در ذهن ایرانی ماندگار شده است، و این تنها یکی از انگارههایی است که ایشان به ذهن ایرانی ارائه کردهاند. طبقهی حاکم در انقلاب اول نظام شاهنشاهی پهلوی و قواعد حاکمیت،نظام قانونی پادشاهی در دوران پهلوی بوده است، خواست انباشت شدهرا میتوان، اسلامخواهی مردم و نیاز آنان به استقلال و آزادی واقعی دانست. خواستهایی که نظام کهن شاهنشاهی در عمل از برآوردن آنها ناتوان بود، بالاخره عمل انقلاب، مجموعه اتفاقاتی بود که مردم انقلابی در سالهای 56-57 آفریدند و در اثر آن توانستند روابط قدرت را در کشور خویش، متحول کنند. به این ترتیب میتوان عناصر شش گانه را اینگونه در انقلاب اسلامی 57 ایران طبقهبندی کرد:
1) رهبری: امام خمینی
2) روابط متصلب قدرت: مجموعهی قوانین و روابط قدرت دوران پهلوی
3) جریان حاکم: خاندان پهلوی
4) انباشت خواستها: اسلامخواهی و آزادی خواهی که سالها در اثر سرکوب رژیم پهلوی انباشت شده بودند.
5) طبقهی محروم: اسلامخواهان، آزادی طلبان، استقلال طلبان،
6) عمل انقلابی: مجموعهی فعالیتهای انقلابی سالهای 56-57
اما انقلاب دوم، یعنی تسخیر لانهی جاسوسی، الگویی پیچیدهتر و هدفی بلندپروازانهتر را دنبال میکرد، اینبار روابط قدرت، نه روابط قدرت جامعهی داخلی، بلکه مجموعه مدون روابط بینالملل بود، روابطی که در آن دوران بر اساس دو قطب اصلی (ایالات متحده و شوروی) تدوین شده بود و طبیعی بود که در سطح بینالملل، نمیتوانست پذیرای وجود جمهوری اسلامی باشد. اینبار، طبقهی محکوم نه قاطبهی مردم به آن معنا، بلکه فعالان سیاسی دانشگاهها و نخبگان جوان ( قشری که بعضی به آن نام مهندسان مسلمان دادهاند) بودند. و خواست انباشت شدهی آنان بیرون آمدن از نظام دوقطبی و رفتن به سمت استقلال و در واقع تحقق شعار ”نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی بود” نظام دو قطبی آن روز، آنقدر انعطاف نداشت که پذیرای و برآورندهی چنین خواستی باشد و به همین علت انقلاب دوم حادث شد. انقلابی که اگرچه شاید نتوانست کل روابط قدرت را به هم بریزد اما تاثیری شگرف بر کانونهای قدرت گذاشت. تاثیری تا بدان حد قوی و موثر، که هنوز هم شاهد آثار آن در رفتار سیاسی تنها قطب بزرگ باقیماندهی جهان هستیم. بنابراین، انقلاب دوم، اینگونه با الگوی پیشنهادی ما منطبق میشود:
1) رهبری: امام خمینی
2) روابط متصلب قدرت: مجموعهی نظام قدرت دو قطبی جهانی
3) جریان حاکم: دو قطب شرق و غرب
4) خواست انباشت شده: ایفای نقشی مهم، مستقل از دو قطب و بر اساس ایدئولوژی اسلامی در نظام بینالملل
5) طبقهی محکوم: فعالان سیاسی جوان
6) عمل انقلابی: تسخیر لانهی جاسوسی
پیش از آنکه بخواهیم مصادیق ششگانهی الگوی بالا را در گفتار مجموعهی پیروز انتخابات نهم ریاست جمهوری ایران ، بیابیم، شاید لازم باشد نگاهی کوتاه و مجمل بر بزرگترین انتخابات ریاست جمهوری در تاریخ انقلاب اسلامی بیندازیم ...
ه) اصلاحات انقلابی؟!:
شاید نکتهای که سید محمد خاتمی، رییس جمهور پیشین را تا این حد روبرو و در تقابل با حامیان تندرو اش قرار داد، پرهیز وی از قرارگرفتن در موضعی انقلابی بود. و همین ویژگی او باعث شد، طرفداران پرشور و هیجانزده سالهای نخست حکمرانی وی، آنچنان در واپسین سال ریاستجمهوریش بر وی بتازند و به او انگ ”کمکاری” و ”سارشکاری” بزنند. او خود به درستی بارها اعلام کردهبود که ” رییس جمهور یک نظام ، نمیتواند اپوزیسیون همان نظام باشد”اگرچه بزرگترین حامی وی، یعنی ”حزب مشارکت” نیز بر این نکته تاکید داشت، اما بودند تندروانی که به هردو، هم شخص خاتمی و هم حزب مشارکت پشت کردند، و آنان را به خاطر ”انقلاب” نکردن، نکوهیدند. در واقع اگرچه انتخاب خاتمی، همانگونه که باهنر بعد از هشت سال بر زبان راند[9]، اعتراض به وضع موجود بود، اما خاتمی و ”مشارکت” دریافتند که این اعتراض نه ساختارقدرت (یا به عبارتی عینیتر، قانون اساسی و نهادهای مطروح آن) ، بلکه شیوهی عمل، برخی فعالان سیاسی این ساختار را نشانه رفته، گم کردن جهت خواست عمومی، میتواند یک جریان چنان به انحراف اندازد که فرسنگها از خواست عمومی دور شود.
از سوی دیگر، هم ”مشارکت” و هم ”خاتمی” و هم باقی تشکلهای حامی خاتمی مثل ”جامعهی روحانیون مبارز” و ”کارگزاران سازندگی” به خوبی میدانستند، که منشا قدرت آنان همین ساختار موجود است، و اگر قرار باشد فعالیتی انجام شود، این فعالیت، مطلقا به سمت اصلاح مجراهای اعمال قدرت متمرکز میشود و مترکز شدن آن به سمت ساختار شکنی، به نوعی تناقض و پارادوکس میانجامد.
اگرچه تاریخ هشتسالهی دورهی اصلاحات نشان داد، که در تعیین مصادیق این ساختار، تا چه حد بین خاتمی، بزرگترین حزب حامیش ”جبههی مشارکت”، تشکل تاثیرگذار و مهمی مثل ”جامعهی روحانیون مبارز” و کانونی تکونکراتهای ”کارگزاران سازندگی” تا چه حد اختلاف وجود دارد. اما هر چهار جریان، بر سر این نکته توافق داشتند که ”اصلاحات انقلابی” پارادوکس بیمعنایی بیش نیست، و هر چهار جریان، پس از ضربههای متمادی، و شکستهای متوالی سالهای اخیر، اگرچه خود را از منظری سیاسی در ضعیف ترین حالت ممکن میبینند، اما هیچگاه، به سمت ساختار شکنی سیاسی پیش نرفتند و وحدت خود را در مورد حفظ ساختار سیاسی موجود و مکفی بودن قانون اساسی (یا لا اقل تعدیل آن صرفا از مجراهای قانونی و به صورت مسالمتآمیز)، در عین اعتقاد به اصلاح وضع موجود، حفظ کردهاند.
و) انقلاب سوم:
”رئيس جمهور منتخب تأكيد كرد: حضور حماسى مردم آغاز انقلاب سوم است. انقلاب سوم يعنى تحول در نوع مديريت، تحول در رابطه مديران با مردم، تحول در حضور، دخالت، نظارت و مشاركت مردم. تحول در نوع ديدگاه مديران به اسلام و”[10] ...
این یکی از چندین و چند عبارتی است که آقای رییس جمهور در طول این نزدیک به یک سال حضور جدی و پررنگ در راس فعالیتهای سیاسی کشور، در توصیف انگارهی انقلاب سوم به کار بردهاند، در این بخش، که صرفا به تلاش برای گنجاندن ایدهی ”انقلاب سوم” در الگوی پیشنهادی، و بازشناسی ارکان ششگانهی این انقلاب از میان سخنان ایشان و برخی از همراهان و همفکرانشان اختصاص دارد، سعی میکنیم کمی این عبارت و عبارتهای مشابه را واشکافی کنیم و ببینیم، آنچه ”انقلاب سوم” نام گرفته و ”انتخابات سوم تیر” صرفا آغاز و گام اول آن است و در فازهای بعدی، کشور ایران باید خود را ”برای مدیریت جهان” آماده کند.
1) جریان حاکم:
شاید سادهترین عنصر در ”انقلاب سوم” طبقهی حاکم باشد، گفتیم که طبقهی حاکم را طبقهای تعریف میکنیم که که در انقلاب سیبل قرار میگیرد و در نقش دشمن عینی و فیزیکی و منتفع از ساختار روابط قدرت فرض میشود. ”طبقهی حاکم” یا به عبارت بهتر ”دشمن اصلی انقلاب سوم” را میتوان به خوبی در لابهلای سخنان رییس جمهور بازشناخت. چه قبل از انتخابات که ایشان اظهار میداشت ” امروز شاهد مديراني هستيم كه به توانمندي دين در اداره جامعه باور ندارند مديراني كه با معيارهاي ليبرالي موافق هستند. احمدي نژاد با انتقاد از رانت خواري برخي مديران جامعه اسلامي افزود: متاسفانه ثروت در دست عده اي خاص است و زماني كه كساني بخواهند در مقابل ثروت هاي بادآورده آنان بايستند، برخي به حمايت از اين دست اندازان به بيت المال پرداخته و مانع اجراي عدالت مي شوند.[11] و چه پس از انتخابات مرحلهی اول: ” امروز شاهد حضور شبكههاي سازمانيافته ترويج ابتذال هستيم كه نميدانم وزارتخانههاي اطلاعات، فرهنگ و كشور چه ميكنند. مديريت اجرايي ما شيطان را از دم گشادش مينوازد”[12]و چه حتی پس از انتخاب قطعی به عنوان رییس جمهور ملت.
اما پس از مدیریت اجرایی در 16 سال گذشته، که از منظر رییس جمهور، بعضی انحرافهای خطرناک را در زمینههای گوناگون، چونان عرصهی فرهنگ، عرصهی اقتصاد و عرصهی سیاست خارجی اتخاذ کردهاند. دومین گروهی که عمیقا مورد انتقاد آقای رییس جمهور قرار دارند، احزاب، گروهها و جناحها هستند، وی در جریان تبلیغات انتخاباتی، همیشه عدم وابستگی خویش به احزاب و گروهها را با افتخار اعلام میکرد، مثلا در جکع مردم قزوین میگوید: ” : چند گروه از من خواستند که زودتر کاندیداتوری خود را اعلام کنم تا آنها از من حمایت کنند اما من به علل خاصی قبول نکردم و آن گروه ها و احزاب نیز از کاندیداهای دیگری حمایت کردند اما من خدا را شکر می کنم که به هیچ فرد، حزب و گروهی وامدار نیستم چون مهم این است که دولت اسلامی فقط وامدار مردم باشد نه وامدار گروهها و احزاب ”[13] اما شاید تکاندهنده ترین موضعگیری نسبت به احزاب از سوی رییس جمهور در نخستین مصاحبهی تلویزیونی ایشان پس از قطعی شدن نتیجهی انتخابات بود، آنجا که ایشان حاصل انتخابات نهم ریاست جمهوری را (نقل به مضمون)، شکست احزاب و گروهها و پیروزی متن مردم بر گروههای جناحی دانستند[14] و بدین ترتیب در مرحلهی اول دو گروه در مقابل ”انقلاب سوم” قرار دارند گروه نخست: مدیرانی که با تشکیل حلقهای بسته در این 16 سال مدیرییت کشور را در دست داشتهاند" و دوم احزابی که با اولویت دادن به علائق جناحی کشور و نظام اسلامی را به سمتی دیگر منحرف کردند.
2) طبقهی محکوم:
” وي {احمدی نژاد} با اشاره به برخي از بيانضباطيهاي مالي مديران گفت كه برخي از اين افراد استفاده سهل و آسان از بيت المال را نه فقط حق خود ميدانند بلكه تبريك هم ميگويند. احمدينژاد گفت: وقتي حرمت بيتالمال شكسته شد، همه گرفتار ميشوند و بسياري اين گرفتاري را توجيه ميكنند و حتي پاي برخي از بزرگان را به ميان ميكشند و ما ميگوييم كه اين مسائل همگي مانع از حركت به سمت عدالت است. ”[15] دوگانهای که رییس جمهور در مبحث ”انقلاب سوم” مطرح میکنند، تا حدودی دوگانهای عجیب و تازه است، قرار دادن احزاب و مدیران رده بالا، در برابر جامعه، نیاز به مبانی تئوریک و تحلیلهای جامعه شناختی دارد، چرا که تا کنون، احزاب در واقع به نوعی کانال و مسیر انتقال خواست قشر خاصی از مردم (که میتوانند از 2 نفر تا 20 ملیون نفر باشند) در نظر گرفته میشدند، از سوی دیگر، در نظامی چون نظام جمهوری اسلامی ایران، مدیران رده بالا نیز، با یا بدون واسطه، به انتخاب مردم به سمتهای خود منصوب میشوند، دوگانهی مدیران سابق- مردم یا احزاب – مردم که به جای دوگانهی مرفه-آسیب پذیر دوران ریاست جمهوری آقای هاشمی یا انحصار طلب-مشارکتجو ی دوران ریاست جمهوری جناب خاتمی، تمرکز بیشتری بر ساخت قدرت دارد، یا به عبارت بهتر، دو رییس جمهور پیشین ، تلاش میکردند تا از دستاندازی افراد نا مطلوب به حقوق دیگران جلوگیری کنند. اما به نظر میرسد حل دوگانههای مطرح شده بوسیلهی جناب آقای احمدی نژاد بیشتر معطوف به ساختار قدرت باشد تا افراد صاحب قدرت، چرا که احزاب، به معنای کلی، شانی ساختاری در نظام قدرت دارند...
از سوی دیگر، تلقی آقای احمدی نژاد از جامعه، یا به عبارت بهتر ملت در این عبارات کاملا مشخص میگردد: ” به شما عرض كنم قريب به اتفاق ملت ما هم اصولگرا هستند، هم اصلاحطلب هستند، هم مسلماناند، هم دين را ميخواهند، هم كشورشان را ميخواهند، بنابراين در متن مردم اين مرزبنديها نيست. اينها مال يك عدهي سياسيوني است كه فقط ميخواهند با همين جنگ و دعواها خودشان را رأس مديريت كشور حفظ بكنند. مردم در اين انتخابات نشان دادند كه اين روش را نميپسندند. بنابراين ما بين مردم مرزبندي قائل نيستيم.”[16] به این ترتیب است که مردم، به مثابهی کلی یکپارچه، در برابر احزاب و گروهها، قرار میگیرند، احزابی که تنها میخواهند خود را در راس مدیریت کشور حفظ کنند.
3) خواستها:
تحقق دولت اسلامی، و آماده بودن برای مدیریت جهان، به همراه از بین بردن فقر و تبعیض تا حد ممکن، مجموعهی اهدافی است که آقای احمدی نژاد برای ”انقلاب سوم” در نظر گرفتهاند. این اهداف، در واقع آنقدر مورد تاکید رییس جمهور هستند که توضیح بیشتر و همچنین ذکر شواهد صرفا به مطول شدن این نوشته میانجامد... بیانکه بر مسالهای مبهم، نوری تازه بیفکند.
4) سه عنصر دیگر (رهبری، ساختار متصلب قدرت، عمل انقلابی)
این سه عنصر ، از شش عنصری که برای هر انقلاب لازم است را میشد به راحتی از سخنان رییس جمهور استخراج کرد، اما سه عنصر دیگر (رهبریِ انقلاب، روابط متصلب قدرت و عمل انقلابی)، به این راحتی قابل بازشناسی نیستند، طراحان انقلاب سوم، دشمنان این انقلاب را، احزاب و گروههای جناحی دانستهاند و نیز مدیران نالایق 16 سال گذشته، آنان در عین اینکه دولتهای پیشین را دولتهایی خدمتگذار میدانند ، آنان را مسئول انحرافی 16 ساله در مسیر انقلاب میشمارند قابل توجه اینکه، دشمنان درجهی یک این انقلاب سوم، همه آنانی هستند که ربط مستقیمی به مردمسالاری (جمهوریت) دارند، آیا میتوان این ارتباط را ارتباطی سامانمند و معنیدار دانست؟
از سوی دیگر، نکتهی مجهول و در عین حال بسیار مهم دیگر، فرد یا گروهی است که وظیفهی معناسازی برای نیروهای این انقلاب را بر عهده گرفته است؟ او کیست؟ قطعا انقلابی با این ویژگیهای که ما برشمردیم، و خصوصا با توجه به ساختار شکنیای که در ذات انقلاب، هر انقلابی ، وجود دارد، رهبر انقلاب، به مثابهی نوک هرم قدرت در ایران، نمیتواند رهبریِ انقلابی را بر عهده داشته باشد که قصد دارد روابط قدرت و ساختار موجود در نظام را بر هم بریزد، انقلابی که یکی از متهمان درجهی اولش، همپیمان مکتبی، یار قدیمی و یاور کنونی ایشان، و رییس مجمع تشخیص مصلحت همین نظام، با همین ساختار فعلی است. اگر قرار باشد رهبری نظام را از دایرهی افرادی که قرار است انقلاب سوم را رهبری و هدایت کنند کنار بگذاریم، آیندهی چنین انقلابی چه خواهد بود؟
و بالاخره از همه مهمتر! عمل انقلابی در انقلاب سوم، کی رخ خواهد داد؟ ماهیت آن چه خواهد بود؟ پژوهش در این باب بیشتر از جنس پیشگویی و فال بینی است... خصوصا اینکه اساسا مشخص نیست، تاویلی که جناح پیروز از معنای انتخابات سوم تیر ارائه میدهد، و پتانسیلی که این جناح، در مردم برای متحقق کردن انقلاب سوم میبیند، تاویل صحیح یا قریب به واقعیتی باشد...و در نهایت اینکه، تیم پیروز سوم تیر، خود برآمده از همین ساختارند، و برآشوبیدن معلول بر علت و محصول بر ساختار، تصویری متناقض و دیریاب است.
ز) پایان...:
16 آذر 1384، دانشگاه تهران نشانی از هشت سال پیش ندارد، درها بسته است، هم درهای ورودی دانشگاه و هم درهای دانشکدهها، کسی سوت نمیزند، خبری از کف زدن نیست... هوا آلوده است... دانشگاهها تعطیل. رییس جمهور خاتمی، با تکرار همان حرفهای هشت ساله و تاکید بر فرق بین ”اصلاح طلبی” و ”انقلابیگری” ، مدتهاست کسوت ریاست جمهوری را از تن درآورده و با حامیانش خداحافظی کرده است... حالا رییس جمهور امروز، مثل حامیان رییس جمهور دیروز در فکر ”انقلاب ” دیگری است... ”انقلاب سوم”...کسی نمیداند چرا دانشگاه تهران خالی است؟
[1] خبرگزاری انتخاب 5/4/1384
[2] همان
[3] خبرگزاری مهر 11/4/84
[4] خبرگزاری مهدویت، 15/4/84
[5] همان
[6] همان
[7] سایت خبری انتخابات، چهارشنبه یک تیر 1384
[8] شریف نیوز، 5/4/1384
[9] همان
[10] روزنامهی ایران، شمارهی 3179، تاریخ 11/4/84
[11] روزنامه ی حیات نو 21/3/84
[12] سایت اینترنتی انتخاب 30/3/84
[13] وبلاگ حامیان دکتر احمدی نژاد در پردیس کرج
[14] متاسفانه علی رغم تلاش فراوان نتوانستم به متن این مصاحبه، حتی در پایگاه انیترنتی صدا وسیما دست پیدا کنم.
[15] سایت مدرمیار، 6/7/84
[16] سخنرانی آقای احمدی نژاد در جمع روسای ستادهای مردمی استانها، به نقل از وبلاگ ملت.
